confessing feelings
اعتراف احساسات
confessing love
اعتراف عشق
confessing guilt
اعتراف گناه
confessing mistakes
اعتراف اشتباهات
confessing secrets
اعتراف اسرار
confessing sins
اعتراف گناهان
confessing fears
اعتراف ترسها
confessing doubts
اعتراف تردیدها
confessing truths
اعتراف حقیقتها
confessing emotions
اعتراف احساسات
she is confessing her feelings for him.
او در حال اعتراف به احساساتش برای اوست.
he was confessing to a crime he didn't commit.
او در حال اعتراف به جرمی بود که مرتکب نشده بود.
they are confessing their secrets to each other.
آنها در حال اعتراف به رازهایشان در برابر یکدیگر هستند.
confessing can be a difficult process.
اعتراف کردن میتواند یک فرآیند دشوار باشد.
she felt relieved after confessing the truth.
او بعد از اعتراف به حقیقت احساس رهایی کرد.
he is confessing his mistakes to his boss.
او در حال اعتراف به اشتباهاتش در برابر رئیسش است.
confessing your fears can help you overcome them.
اعتراف به ترسهایتان میتواند به شما کمک کند بر آنها غلبه کنید.
they were confessing their love under the stars.
آنها در حال اعتراف به عشقشان زیر ستارگان بودند.
she is confessing her doubts about the project.
او در حال اعتراف به تردیدهایش در مورد پروژه است.
he wrote a letter confessing his true feelings.
او نامهای نوشت و احساسات واقعی خود را اعتراف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید