confound

[ایالات متحده]/kənˈfaʊnd/
[بریتانیا]/kənˈfaʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. گیج کردن؛ سردرگم کردن؛ شکست دادن یا ناامید کردن

جملات نمونه

confound fiction and fact.

هم‌ریشی داستان و واقعیت.

we will confound these tactics by the pressure groups.

ما این تاکتیک‌ها را با فشار گروه‌ها هم‌ریشگی خواهیم کرد.

Don't confound the means with the ends.

وسایل را با اهداف هم‌ریشگی نکنید.

Close that confounded window.

همان پنجره لعنتی را ببند.

an invention that confounded the skeptics.

یک اختراع که شک‌گرایان را متحیر کرد.

the inflation figure confounded economic analysts.

عدد تورم تحلیلگران اقتصادی را متحیر کرد.

the rise in prices confounded expectations.

افزایش قیمت‌ها انتظارات را متحیر کرد.

oh confound it, where is the thing?.

اوه، لعنتی، آن چیز کجاست؟.

That confounded boy's bad behaviour annoys me.

رفتار بد آن پسر مشتی آزارم می‌دهد.

The fugitive doubled back to confound the pursuers.

متواری به عقب بازگشت تا تعقیب‌کنندگان را متحیر کند.

Do not confound the problem by losing your temper.

با از دست دادن حوصله‌تان مشکل را هم‌ریشگی نکنید.

picayune demands that all but confounded the peace talks.

مطالبات جزئی به گونه‌ای بود که تقریباً مذاکرات صلح را مختل کرد.

The extraordinary election results confounded the government.

نتایج غیرمنتظره انتخابات دولت را متحیر کرد.

I've been kept waiting a confounded long time.

خیلی مدت طولانی منتظر مانده‌ام.

A crowd of confounded bystanders stared at the appalling wreckage.

گروهی از تماشاچیان سردرگم به طرز وحشتناکی به بقایای تخریب شده خیره شدند.

You are confounded at my violence and passion, and I am enraged at your cold insensibility and want of feeling.

شما در برابر خشونت و اشتیاق من متحیر هستید و من در برابر بی‌حسی سرد و فقدان احساسات شما خشمگینم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید