conseiller

[ایالات متحده]/ˌkɒnsɛˈljeɪ/
[بریتانیا]/ˌkɑːnsəˈleɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عنوان فرانسوی برای یک مشاور، مشاور یا عضوی از یک شورا؛ (کانسیلر) یک نام خانوادگی.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the financial advisor helped her develop a comprehensive retirement plan.

مُدیر مالی کمک کرد تا یک برنامه بازنشستگی جامع را توسعه دهد.

he works as a career counselor at the university career center.

او به عنوان یک مشاور شغلی در مرکز شغلی دانشگاه کار می کند.

she hired a legal advisor to review the contract before signing.

او یک مشاور حقوقی استخدام کرد تا قبل از امضای قرارداد آن را بررسی کند.

the tax advisor found several deductions they had overlooked.

مشاور مالیاتی چند کسری را که آنها از دست داده بودند پیدا کرد.

my investment advisor recommended diversifying the portfolio.

مشاور سرمایه گذاری من پیشنهاد گسترش گردش مالی را داد.

the political advisor suggested a new messaging strategy for the campaign.

مشاور سیاسی یک استراتژی ارتباطی جدید برای حمله پیشنهاد کرد.

she serves as a senior advisor to the ceo on strategic matters.

او به عنوان یک مشاور ارشد برای مدیرعامل در امور استراتژیک خدمت می کند.

the image advisor helped the politician improve his public appearance.

مشاور تصویر کمک کرد تا سیاستمدار ظاهر عمومی خود را بهبود بخشد.

many executives rely on a trusted advisor for confidential matters.

بسیاری از اجرایی ها در امور محرمانه به یک مشاور معتبر وابسته اند.

the academic advisor helped the student choose appropriate courses.

مشاور آکادمیک کمک کرد تا دانشجو در انتخاب دوره های مناسب کمک بگیرد.

he consulted with a spiritual advisor during difficult times.

او در زمان های دشوار با یک مشاور روحی مشورت کرد.

the chief advisor to the president attended the important meeting.

مشاور ارشد رئیس جمهور در جلسه مهم حضور یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید