counsel

[ایالات متحده]/ˈkaʊnsl/
[بریتانیا]/ˈkaʊnsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مشاوره; بحث; تصمیم‌گیری
vt. مشاوره دادن; پیشنهادات ارائه دادن
vi. مشاوره ارائه دادن; در بحث شرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

legal counsel

مشاور حقوقی

counseling session

جلسه مشاوره

seeking counsel

جستجوی مشاوره

counseling services

خدمات مشاوره

counseling psychology

روانشناسی مشاوره

take counsel

مشورت کردن

general counsel

مشاور عمومی

take counsel together

با هم مشورت کردن

independent counsel

مشاور مستقل

جملات نمونه

the counsel for the defence.

مشاور دفاع

counsel for the crown

مشاور تاج و تخت

Listen to the counsel of your elders.

به نصیحت بزرگان گوش دهید.

counsel sb. to go at once

به کسی بگویید که فوراً برود

will counsel her to be prudent;

به او توصیه خواهد کرد که حذر کند.

I would counsel caution in such a case.

من در چنین موردی توصیه می کنم محتاط باشید.

She took counsel with her lawyer.

او با وکیل خود مشورت کرد.

Counsel excepted to the court's ruling.

مشاور با تصمیم دادگاه مخالفت کرد.

the party leader and chairman took counsel together.

رهبر و رئیس حزب با هم مشورت کردند.

counsel sb.'s going at once

رفتن فوری کسی

accepted the counsel of her attorney;

از توصیه وکیل خود پذیرفت;

The judge asked counsel for the defence to explain.

قاضی از مشاور دفاع خواست که توضیح دهد.

counseled care in the forthcoming negotiations.

در مذاکرات آتی مراقبت را توصیه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید