consignment agreement
قرارداد کارمزد
consignment store
فروشگاه کارمزد
consignment sale
فروش کارمزد
on consignment
به صورت کارمزدی
consignment note
گواهی کارمزد
consignment business
کسب و کار کارمزد
a consignment of drugs.
یک محموله مواد مخدر
a consignment of goods
یک محموله کالا
Their consignment of bananas was / were bad.
محموله موز آنها بد بود.
The salesman sorted his new consignment of stockings.
فروشنده دسته جدید محموله جورابهای خود را مرتب کرد.
Police have seized several consignments of pornography.
پلیس چندین محموله پورنوگرافی را کشف کرده است.
This last consignment of hosiery is quite up to standard.
این آخرین محموله جورابی کاملاً مطابق با استاندارد است.
Methoxychlor consignment four major production companies, acetate cobalt, manganese acetate series of intermediate products.
متوکسی کلر، چهار شرکت تولید کننده عمده، کوبالت استات، سری محصولات میانی منگنز استات.
The huge consignment of worms will be used for vermiculture composting at the Commission's maintenance centres in Varanasi and Kanpur.
این محموله بزرگ کرمها برای کمپوستسازی کرم در مراکز تعمیرات کمیسیون در واراناسی و کانپور استفاده خواهد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید