consistory

[ایالات متحده]/kənˈsɪstəri/
[بریتانیا]/kənˈsɪstəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دادگاه یا مجمع مذهبی؛ یک سنود از کاردینال‌ها؛ یک دادگاه اسقف‌ها
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

church consistory

انجمن کلیسا

local consistory

انجمن محلی

consistory meeting

جلسه انجمن

consistory members

اعضای انجمن

consistory council

شورای انجمن

consistory rules

قوانین انجمن

consistory report

گزارش انجمن

consistory decisions

تصمیمات انجمن

consistory elections

انتخابات انجمن

consistory leadership

رهبری انجمن

جملات نمونه

the consistory convened to discuss the new policies.

جلسه شورای کلیسا برای بحث در مورد سیاست‌های جدید تشکیل شد.

members of the consistory voted on the proposed changes.

اعضای شورای کلیسا در مورد تغییرات پیشنهادی رای دادند.

the consistory plays a crucial role in church governance.

شورای کلیسا نقش مهمی در اداره کلیسا ایفا می‌کند.

she was appointed to the consistory due to her experience.

او به دلیل تجربه خود به شورای کلیسا منصوب شد.

the consistory meets monthly to review financial reports.

شورای کلیسا به صورت ماهانه برای بررسی گزارش‌های مالی تشکیل جلسه می‌دهد.

decisions made by the consistory affect the entire congregation.

تصمیمات اتخاذ شده توسط شورای کلیسا بر کل جماعت تأثیر می‌گذارد.

the consistory is responsible for pastoral appointments.

شورای کلیسا مسئول انتصاب‌های کشیشی است.

during the meeting, the consistory addressed community concerns.

در طول جلسه، شورای کلیسا به نگرانی‌های جامعه رسیدگی کرد.

the consistory's recommendations were well received by the members.

توصیه‌های شورای کلیسا به خوبی توسط اعضا مورد استقبال قرار گرفت.

she gave a presentation to the consistory about outreach programs.

او در مورد برنامه‌های ارتباط با جامعه، ارائه ای به شورای کلیسا داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید