constriction

[ایالات متحده]/kən'strɪkʃn/
[بریتانیا]/kən'strɪkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فشرده‌سازی؛ احساسی از تنگی؛ چیزی که محدود می‌کند یا فشرده می‌کند؛ یک مانع.

عبارات و ترکیب‌ها

muscle constriction

انقباض عضلانی

artery constriction

انقباض شریانی

airway constriction

تنگی راه هوایی

جملات نمونه

The constriction in her chest made it hard to breathe.

تنگی در قفسه سینه باعث می‌شد نفس کشیدن برایش سخت باشد.

Muscle constriction can be a result of dehydration.

تنگی عضلات می‌تواند نتیجه کم آبی بدن باشد.

The snake uses constriction to suffocate its prey.

مار برای خفه کردن طعمه از تنگی استفاده می‌کند.

Emotional constriction can lead to psychological issues.

تنگی عاطفی می‌تواند منجر به مشکلات روانشناختی شود.

The tight constriction of the blood vessels caused numbness in his fingers.

تنگی شدید رگ‌های خونی باعث بی‌حسی در انگشتانش شد.

Yoga can help relieve muscle constriction and tension.

یوگا می‌تواند به رفع تنگی و کشیدگی عضلات کمک کند.

Severe constriction of the airways requires immediate medical attention.

تنگی شدید مجاری تنفسی نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

The constriction of civil liberties during wartime is a common occurrence.

تنگ شدن آزادی‌های مدنی در زمان جنگ یک اتفاق رایج است.

Stress can lead to constriction of blood vessels and increased blood pressure.

استرس می‌تواند منجر به تنگی رگ‌های خونی و افزایش فشار خون شود.

The constriction of resources forced the company to downsize.

تنگ شدن منابع، شرکت را مجبور به کاهش اندازه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید