constrictor

[ایالات متحده]/kən'strɪktə/
[بریتانیا]/kən'strɪktɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی که باعث فشردگی می‌شود، عضله اسفنکتری، پیتون بزرگ.

عبارات و ترکیب‌ها

boa constrictor

مارمولک بوآ

constrictor snake

مارمولک خزنده

giant constrictor

مارمولک خزنده غول‌پیکر

جملات نمونه

The constrictor snake wrapped itself around its prey.

مارمولک خفه‌گر خودش را دور طعمه‌اش پیچاند.

The constrictor constricted its victim until it couldn't breathe.

مارمولک خفه‌گر قربانی خود را تا زمانی که نتوانست نفس بکشد، خفه کرد.

The constrictor's powerful muscles allow it to squeeze tightly.

ماهیت عضلانی قوی مارمولک خفه گر به آن اجازه می‌دهد که محکم فشار آورد.

A constrictor can swallow prey much larger than its head.

مارمولک خفه گر می‌تواند طعمه‌ای بسیار بزرگتر از سر خود را ببلعد.

The constrictor's coils are used to suffocate its prey.

چرخ‌های مارمولک خفه گر برای خفه کردن طعمه استفاده می‌شوند.

The constrictor slowly tightened its grip on the small animal.

مارمولک خفه گر به آرامی دست خود را روی حیوان کوچک محکم کرد.

The constrictor's diet consists mainly of rodents and small mammals.

رژیم غذایی مارمولک خفه گر عمدتاً از جوندگان و پستانداران کوچک تشکیل شده است.

The constrictor's skin is smooth and glossy.

پوست مارمولک خفه گر صاف و براق است.

The constrictor is known for its ability to crush its prey.

مارمولک خفه گر به توانایی خرد کردن طعمه خود معروف است.

The constrictor's behavior of coiling around its prey is instinctual.

رفتار مارمولک خفه گر در پیچیدن دور طعمه غریزی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید