constrictors

[ایالات متحده]/[ˈkɒnstrɪktəz]/
[بریتانیا]/[ˈkɒnstrɪktərz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افراد یا سازمان‌هایی که چیزی را به شدت کنترل می‌کنند؛ جزوری که غذای خود را فشار می‌دهند تا بکشند.

عبارات و ترکیب‌ها

constrictor snakes

سگ‌های فشارگذار

constrictor effect

اثر فشارگذار

constrictors' grip

گرفتاری فشارگذار

constrictor muscle

مусculus فشارگذار

constrictor bands

نوارهای فشارگذار

جملات نمونه

the python is a large, non-venomous constrictor.

پایتون یک ماهیگردن بزرگ و غیر سمی است.

researchers studied the constrictors' hunting techniques.

پژوهشگران روش‌های شکار ماهیگردن‌ها را مورد مطالعه قرار دادند.

the boa constrictor tightly constricted its prey.

ماهیگردن بوآ با فشار زیادی قربانی خود را فشرد.

constrictors use their powerful muscles to suffocate victims.

ماهیگردن‌ها از عضلات قوی خود برای خوردن قربانی‌ها استفاده می‌کنند.

habitat loss threatens many species of constrictors.

کاهش زیستگاه به بسیاری از گونه‌های ماهیگردن‌ها تهدید می‌کند.

farmers often kill constrictors to protect livestock.

کشاورزان معمولاً ماهیگردن‌ها را کشتن می‌کنند تا دام‌های خود را حفظ کنند.

the constrictor slowly constricted the rodent.

ماهیگردن به آرامی صخره‌ای را فشرد.

constrictors are found in tropical regions worldwide.

ماهیگردن‌ها در سراسر مناطق گرمسیری دنیا یافت می‌شوند.

we observed the constrictors' feeding behavior.

ما رفتار غذایی ماهیگردن‌ها را مشاهده کردیم.

the constrictor's constriction was swift and deadly.

فشار ماهیگردن سریع و مرگ‌بار بود.

conservation efforts are needed to protect constrictors.

تلاش‌های حفظ محیط زیست برای حفظ ماهیگردن‌ها ضروری است.

the young boy was fascinated by the constrictors at the zoo.

پسر جوان در حیات‌وزن ماهیگردن‌ها علاقه‌مند شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید