consultee

[ایالات متحده]/ˌkɒn.sʌlˈtiː/
[بریتانیا]/ˌkɑːn.sʌlˈtiː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که مشاوره یا راهنمایی می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

client consultee

مشاور کلینت

legal consultee

مشاور حقوقی

expert consultee

مشاور متخصص

financial consultee

مشاور مالی

consultant consultee

مشاور مشاور

project consultee

مشاور پروژه

stakeholder consultee

مشاور ذینفع

policy consultee

مشاور سیاست

primary consultee

مشاور اصلی

design consultee

مشاور طراحی

جملات نمونه

the consultee provided valuable insights during the meeting.

مشاور، بینش‌های ارزشمندی را در طول جلسه ارائه داد.

we need to follow up with the consultee about their feedback.

ما باید در مورد بازخوردشان با مشاور پیگیری کنیم.

the consultee expressed concerns regarding the project timeline.

مشاور نگرانی‌هایی در مورد جدول زمانی پروژه ابراز کرد.

it is essential to respect the consultee's confidentiality.

احترام به محرمانگی مشاور ضروری است.

our team will prepare a report based on the consultee's input.

تیم ما گزارشی را بر اساس نظر مشاور تهیه خواهد کرد.

the consultee's expertise was crucial for the success of the project.

تخصص مشاور برای موفقیت پروژه بسیار مهم بود.

we scheduled a follow-up meeting with the consultee next week.

ما یک جلسه پیگیری با مشاور در هفته آینده برنامه ریزی کردیم.

the consultee raised important questions that need addressing.

مشاور سؤالات مهمی را مطرح کرد که نیاز به پاسخ دارد.

it's important to clarify the consultee's expectations from the start.

از ابتدا روشن کردن انتظارات مشاور مهم است.

the consultant and consultee worked closely to achieve the desired outcome.

مشاور و مشاور با یکدیگر به طور نزدیک برای دستیابی به نتیجه مطلوب همکاری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید