consummations

[ایالات متحده]/ˌkɒnsəˈmeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌkɑːnsəˈmeɪʃənz/

ترجمه

n. عمل کامل کردن یا انجام دادن چیزی؛ بالاترین نقطه یا اوج چیزی؛ نتیجه‌گیری یا پایان چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

final consummations

کمال نهایی

spiritual consummations

کمال معنوی

emotional consummations

کمال عاطفی

personal consummations

کمال شخصی

physical consummations

کمال جسمانی

ultimate consummations

کمال نهایی

necessary consummations

کمال ضروری

true consummations

کمال واقعی

mutual consummations

کمال متقابل

complete consummations

کمال کامل

جملات نمونه

the consummations of their efforts were finally recognized.

ثمرات تلاش‌های آن‌ها سرانجام مورد توجه قرار گرفت.

she celebrated the consummations of her dreams with a party.

او به مناسبت تحقق رویاهایش با برگزاری یک مهمانی جشن گرفت.

consummations in art often require years of dedication.

تحقق در هنر اغلب نیازمند سال‌ها تعهد است.

the consummations of the project were ahead of schedule.

به‌خوبی پیش رفتن پروژه زودتر از موعد بود.

his book explores the consummations of human experience.

کتاب او به بررسی دستاوردهای تجربه انسانی می‌پردازد.

consummations in science can lead to groundbreaking discoveries.

تحقق در علم می‌تواند منجر به کشف‌های پیشگامانه شود.

they reflected on the consummations of their journey together.

آن‌ها به نتایج سفرشان با هم فکر کردند.

the consummations of their relationship took time and effort.

به‌خوبی پیش رفتن رابطه آن‌ها زمان و تلاش را طلب کرد.

consummations in business often result from strategic planning.

به‌خوبی پیش رفتن کسب‌وکار اغلب نتیجه برنامه‌ریزی استراتژیک است.

she found joy in the consummations of her creative projects.

او از تحقق پروژه‌های خلاقانه‌اش خوشحال بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید