contractual

[ایالات متحده]/kən'træktʃʊəl/
[بریتانیا]/kən'træktʃuəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به قرارداد; مربوط به یک قرارداد.

عبارات و ترکیب‌ها

contractual agreement

قرارداد

contractual obligations

الزامات قراردادی

contractual relationship

رابطه قراردادی

contractual joint venture

همکاری مشترک قراردادی

contractual obligation

الزام قراردادی

جملات نمونه

perform one's contractual obligations.

اجرای تعهدات قراردادی

surrender a contractual right.

سلب حق قراردادی

the contractual nature of the shareholder's rights.

ماهیت قراردادی حقوق سهامداران

a pre-existing contractual obligation.

یک تعهد قراردادی از پیش موجود

You have a contractual obligation to finish the school building this week.

شما یک تعهد قراردادی برای اتمام ساخت مدرسه این هفته دارید.

The builders failed to meet their contractual obligations.

ساختمان سازان نتوانستند تعهدات قراردادی خود را انجام دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید