contused state
وضعیت کبودی
contused wound
زخم کبودی
contused muscle
عضله کبودی
contused area
منطقه کبودی
contused tissue
بافت کبودی
contused foot
کبودی پا
contused eye
کبودی چشم
contused brain
مغز کبودی
contused ribs
دندههای کبودی
contused skin
کبودی پوست
he fell and contused his arm during the game.
او افتاد و در حین بازی، بازوی خود را کوفتگی زد.
the doctor examined the contused area for any fractures.
پزشک ناحیه کوفتگی را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.
after the accident, she had a contused knee that took weeks to heal.
پس از حادثه، او زانوی کوفتگی داشت که هفتهها طول کشید تا بهبود یابد.
he was advised to rest his contused muscle to prevent further injury.
به او توصیه شد عضله کوفتگی خود را استراحت دهد تا از آسیب بیشتر جلوگیری کند.
the contused tissue was painful but not severely damaged.
بافت کوفتگی دردناک بود اما به طور جدی آسیب ندیده بود.
she applied ice to her contused ankle to reduce swelling.
او یخ را روی مچ پاي کوفتگی خود قرار داد تا تورم را کاهش دهد.
contused skin can sometimes lead to bruising.
کوییدگی پوست گاهی اوقات می تواند منجر به کبودی شود.
he was lucky to only have a contused shoulder after the fall.
او خوش شانس بود که فقط بعد از سقوط، شانه کوفتگی داشت.
contused areas may take longer to heal than minor cuts.
ناحیه های کوفتگی ممکن است بیشتر از بریدگی های جزئی طول بکشد تا بهبود یابند.
she felt a sharp pain in her contused side.
او درد شدیدی در پهلو کوفتگی خود احساس کرد.
contused state
وضعیت کبودی
contused wound
زخم کبودی
contused muscle
عضله کبودی
contused area
منطقه کبودی
contused tissue
بافت کبودی
contused foot
کبودی پا
contused eye
کبودی چشم
contused brain
مغز کبودی
contused ribs
دندههای کبودی
contused skin
کبودی پوست
he fell and contused his arm during the game.
او افتاد و در حین بازی، بازوی خود را کوفتگی زد.
the doctor examined the contused area for any fractures.
پزشک ناحیه کوفتگی را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.
after the accident, she had a contused knee that took weeks to heal.
پس از حادثه، او زانوی کوفتگی داشت که هفتهها طول کشید تا بهبود یابد.
he was advised to rest his contused muscle to prevent further injury.
به او توصیه شد عضله کوفتگی خود را استراحت دهد تا از آسیب بیشتر جلوگیری کند.
the contused tissue was painful but not severely damaged.
بافت کوفتگی دردناک بود اما به طور جدی آسیب ندیده بود.
she applied ice to her contused ankle to reduce swelling.
او یخ را روی مچ پاي کوفتگی خود قرار داد تا تورم را کاهش دهد.
contused skin can sometimes lead to bruising.
کوییدگی پوست گاهی اوقات می تواند منجر به کبودی شود.
he was lucky to only have a contused shoulder after the fall.
او خوش شانس بود که فقط بعد از سقوط، شانه کوفتگی داشت.
contused areas may take longer to heal than minor cuts.
ناحیه های کوفتگی ممکن است بیشتر از بریدگی های جزئی طول بکشد تا بهبود یابند.
she felt a sharp pain in her contused side.
او درد شدیدی در پهلو کوفتگی خود احساس کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید