conventionalities

[ایالات متحده]/kənˌvɛnʃəˈnælɪtiz/
[بریتانیا]/kənˌvɛnʃəˈnælɪtiz/

ترجمه

n. آداب یا شیوه‌هایی که به عنوان نرمال یا معمول پذیرفته شده‌اند؛ کیفیت معمولی بودن یا پیروی از هنجارهای تثبیت شده

عبارات و ترکیب‌ها

social conventionalities

معمولات اجتماعی

cultural conventionalities

معمولات فرهنگی

traditional conventionalities

معمولات سنتی

artistic conventionalities

معمولات هنری

political conventionalities

معمولات سیاسی

business conventionalities

معمولات تجاری

academic conventionalities

معمولات علمی

socialite conventionalities

معمولات اجتماعی خاص

moral conventionalities

معمولات اخلاقی

esthetic conventionalities

معمولات زیبایی‌شناختی

جملات نمونه

he followed the conventionalities of society.

او از سنت‌های جامعه پیروی کرد.

breaking conventionalities can lead to innovation.

شکستن سنت‌ها می‌تواند منجر به نوآوری شود.

conventionalities often dictate our behavior.

سنت‌ها اغلب رفتار ما را تعیین می‌کنند.

she felt constrained by the conventionalities of her upbringing.

او احساس می‌کرد که توسط سنت‌های تربیت خانوادگی‌اش محدود شده است.

he challenged the conventionalities of the industry.

او سنت‌های صنعت را به چالش کشید.

many artists reject conventionalities in their work.

بسیاری از هنرمندان سنت‌ها را در آثار خود رد می‌کنند.

understanding conventionalities is important for effective communication.

درک سنت‌ها برای برقراری ارتباط موثر مهم است.

she prefers to live outside the conventionalities of modern life.

او ترجیح می‌دهد خارج از سنت‌های زندگی مدرن زندگی کند.

conventionalities can sometimes stifle creativity.

سنت‌ها گاهی اوقات می‌توانند خلاقیت را سرکوب کنند.

he questioned the conventionalities of marriage.

او سؤالاتی در مورد سنت‌های ازدواج مطرح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید