conventionalizes

[ایالات متحده]/kənˈvɛnʃənəlaɪzɪz/
[بریتانیا]/kənˈvɛnʃənəlaɪzɪz/

ترجمه

v. چیزی را متعارف یا مرسوم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

conventionalizes culture

تثبيت فرهنگ

conventionalizes ideas

تثبيت ایده ها

conventionalizes norms

تثبيت هنجارها

conventionalizes practices

تثبيت روش ها

conventionalizes beliefs

تثبيت باورها

conventionalizes roles

تثبيت نقش ها

conventionalizes standards

تثبيت استانداردها

conventionalizes trends

تثبيت روندها

conventionalizes language

تثبيت زبان

conventionalizes aesthetics

تثبيت زیبایی شناسی

جملات نمونه

art often conventionalizes cultural norms.

هنر اغلب هنجارهای فرهنگی را متعارف می‌کند.

the media sometimes conventionalizes beauty standards.

رسانه ها گاهی اوقات استانداردهای زیبایی را متعارف می کنند.

education systems often conventionalize teaching methods.

سیستم های آموزشی اغلب روش های تدریس را متعارف می کنند.

society conventionalizes gender roles over time.

جامعه نقش های جنسیتی را در طول زمان متعارف می کند.

traditions can conventionalize certain practices.

رسوم و سنت ها می توانند اعمال خاصی را متعارف کنند.

language often conventionalizes expressions and phrases.

زبان اغلب عبارات و اصطلاحات را متعارف می کند.

fashion sometimes conventionalizes styles that become mainstream.

مد گاهی اوقات سبک هایی را که به جریان اصلی تبدیل می شوند، متعارف می کند.

marketing strategies often conventionalize consumer behavior.

استراتژی های بازاریابی اغلب رفتار مصرف کننده را متعارف می کنند.

technology can conventionalize communication methods.

فناوری می تواند روش های ارتباطی را متعارف کند.

social media conventionalizes trends quickly.

شبکه های اجتماعی به سرعت روندها را متعارف می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید