institutionalizes

[ایالات متحده]/ˌɪnstɪˈtjuːʃənəlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˌɪnstɪˈtuːʃənəlaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند نهادینه کردن چیزی
v. نهادینه کردن چیزی؛ قرار دادن کسی در یک موسسه رفاه اجتماعی

عبارات و ترکیب‌ها

institutionalizes change

نهادینه کردن تغییر

institutionalizes power

نهادینه کردن قدرت

institutionalizes policies

نهادینه کردن سیاست‌ها

institutionalizes practices

نهادینه کردن روش‌ها

institutionalizes norms

نهادینه کردن هنجارها

institutionalizes processes

نهادینه کردن فرآیندها

institutionalizes education

نهادینه کردن آموزش

institutionalizes culture

نهادینه کردن فرهنگ

institutionalizes values

نهادینه کردن ارزش‌ها

institutionalizes behavior

نهادینه کردن رفتار

جملات نمونه

education institutionalizes important social values.

آموزش، ارزش‌های مهم اجتماعی را نهادینه می‌کند.

the new policy institutionalizes diversity in the workplace.

سیاست جدید، تنوع را در محیط کار نهادینه می‌کند.

the reform aims to institutionalize accountability among public officials.

اصلاحات، هدف خود را نهادینه کردن پاسخگویی در میان مقامات دولتی قرار داده است.

the initiative seeks to institutionalize environmental sustainability practices.

این طرح، به دنبال نهادینه کردن شیوه‌های پایدار زیست‌محیطی است.

they are working to institutionalize training programs for new hires.

آنها در حال تلاش برای نهادینه کردن برنامه‌های آموزشی برای استخدام‌های جدید هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید