convolutes

[ایالات متحده]/ˈkɒnvəluːts/
[بریتانیا]/ˈkɑːnvəluːts/

ترجمه

v.به حرکت در آمدن به شکل مارپیچ یا دایره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

convolutes the issue

پیچیده کردن مسئله

convolutes the narrative

پیچیده کردن روایت

convolutes the process

پیچیده کردن فرآیند

convolutes the argument

پیچیده کردن استدلال

convolutes the truth

پیچیده کردن حقیقت

convolutes the data

پیچیده کردن داده‌ها

convolutes the concept

پیچیده کردن مفهوم

convolutes the explanation

پیچیده کردن توضیح

convolutes the design

پیچیده کردن طراحی

convolutes the message

پیچیده کردن پیام

جملات نمونه

his explanation convolutes the main idea.

توضیحات او ایده اصلی را پیچیده می‌کند.

the plot of the movie convolutes as it progresses.

با پیشرفت فیلم، طرح داستان پیچیده می‌شود.

she tends to convolute her arguments unnecessarily.

او تمایل دارد استدلال‌های خود را به طور غیرضروری پیچیده کند.

the instructions convolute the process of assembly.

دستورالعمل‌ها فرآیند مونتاژ را پیچیده می‌کند.

his thoughts often convolute when he is stressed.

وقتی او مضطرب است، افکارش اغلب پیچیده می‌شوند.

the legal language convolutes the contract terms.

زبان حقوقی شرایط قرارداد را پیچیده می‌کند.

she tried to simplify her convoluted explanation.

او سعی کرد توضیح پیچیده خود را ساده کند.

the discussion convolutes into various unrelated topics.

بحث به موضوعات مختلف و نامرتبط تبدیل می‌شود.

his convoluted reasoning left everyone confused.

استدلال‌های پیچیده او همه را گیج کرد.

the artist's style convolutes traditional techniques.

سبک هنرمند تکنیک‌های سنتی را پیچیده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید