convulses

[ایالات متحده]/kənˈvʌlsɪz/
[بریتانیا]/kənˈvʌlsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که انقباضات غیر ارادی و شدید عضلات را تجربه کند؛ به شدت لرزاندن یا تحریک کردن

عبارات و ترکیب‌ها

body convulses

بدن منقبض می‌شود

muscle convulses

عضله منقبض می‌شود

heart convulses

قلب منقبض می‌شود

patient convulses

بیمار منقبض می‌شود

system convulses

سیستم منقبض می‌شود

brain convulses

مغز منقبض می‌شود

animal convulses

حیوان منقبض می‌شود

child convulses

کودک منقبض می‌شود

emotion convulses

احساسات منقبض می‌شوند

earth convulses

زمین منقبض می‌شود

جملات نمونه

the patient convulses during the seizure.

بیمار در طول تشنج دچار تشنج می‌شود.

he convulses with laughter at the joke.

او در هنگام تعریف لطیفه از خنده دچار تشنج می‌شود.

the dog convulses after being shocked by the fence.

سگ پس از برخورد با نرده دچار تشنج می‌شود.

her body convulses in pain after the fall.

بدن او پس از سقوط دچار تشنج درد می‌شود.

the child convulses from the high fever.

کودک به دلیل تب بالا دچار تشنج می‌شود.

he convulses with excitement when he sees his favorite band.

وقتی گروه مورد علاقه اش را می‌بیند، از هیجان دچار تشنج می‌شود.

the actor convulses in agony during the dramatic scene.

بازیگر در صحنه دراماتیک دچار تشنج درد می‌شود.

the audience convulses with joy at the performance.

تماشاگران با دیدن اجرا از شادی دچار تشنج می‌شوند.

she convulses after taking the medication.

او پس از مصرف دارو دچار تشنج می‌شود.

the engine convulses before it finally starts.

موتور قبل از اینکه بالاخره روشن شود دچار تشنج می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید