cooperated closely
همکاری نزدیک
cooperated fully
همکاری کامل
cooperated effectively
همکاری موثر
cooperated willingly
همکاری داوطلبانه
cooperated successfully
همکاری موفقیت آمیز
cooperated jointly
همکاری مشترک
cooperated harmoniously
همکاری هماهنگ
cooperated openly
همکاری آشکار
cooperated continually
همکاری مداوم
cooperated strategically
همکاری استراتژیک
they cooperated on the project to achieve better results.
آنها برای دستیابی به نتایج بهتر، در پروژه با یکدیگر همکاری کردند.
the two companies cooperated to develop a new product.
دو شرکت برای توسعه یک محصول جدید با یکدیگر همکاری کردند.
we cooperated with local authorities to ensure safety.
ما برای اطمینان از ایمنی با مقامات محلی همکاری کردیم.
he cooperated fully with the investigation.
او به طور کامل با تحقیقات همکاری کرد.
they cooperated in organizing the charity event.
آنها در برگزاری رویداد خیریه با یکدیگر همکاری کردند.
our team cooperated effectively to meet the deadline.
تیم ما به طور موثر برای رسیدن به مهلت مقرر با یکدیگر همکاری کرد.
she cooperated with her colleagues to solve the problem.
او برای حل مشکل با همکاران خود همکاری کرد.
they cooperated across departments to enhance productivity.
آنها برای افزایش بهرهوری در سراسر بخشها با یکدیگر همکاری کردند.
he cooperated with international partners for the research.
او برای تحقیق با شرکای بینالمللی همکاری کرد.
the students cooperated during the group assignment.
دانشجویان در طول تکليف گروهی با یکدیگر همکاری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید