cooping

[ایالات متحده]/ˈkuːpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkuːpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قفس مرغ; یک پناهگاه کوچک; یک سبد ماهیگیری
vt. محدود کردن یا محصور کردن چیزی
vi. در حالی که در حال خدمت هستید در یک ماشین پلیس چرت زدن

عبارات و ترکیب‌ها

cooping method

روش محاصره

cooping system

سیستم محاصره

cooping process

فرآیند محاصره

cooping technique

تکنیک محاصره

cooping strategy

استراتژی محاصره

cooping practice

تمرین محاصره

cooping guidelines

دستورالعمل‌های محاصره

cooping standards

استانداردهای محاصره

cooping rules

قوانین محاصره

cooping policy

سیاست محاصره

جملات نمونه

cooping up animals can lead to stress and anxiety.

نگهداری حیوانات در فضاهای محدود می‌تواند منجر به استرس و اضطراب شود.

she felt cooped up in her small apartment.

او در آپارتمان کوچک خود احساس خفقان می‌کرد.

after days of cooping indoors, they decided to go for a hike.

پس از چند روز ماندن در داخل خانه، تصمیم گرفتند برای پیاده‌روی بروند.

cooping children in the house can make them restless.

نگهداری بچه‌ها در خانه می‌تواند باعث بی‌قراری آن‌ها شود.

the dog was cooped up all day while the family was at work.

سگ تمام روز در حالی که خانواده در حال کار بودند، در داخل خانه بود.

cooping up your creativity can stifle your potential.

مهار کردن خلاقیت شما می‌تواند پتانسیل شما را محدود کند.

he felt cooped up in the office and needed a break.

او در دفتر کار احساس خفقان می‌کرد و به استراحت نیاز داشت.

cooping up your feelings can lead to emotional outbursts.

مهار کردن احساسات شما می‌تواند منجر به فوران‌های عاطفی شود.

the cat was cooped up inside during the storm.

گربه در طول طوفان در داخل خانه بود.

cooping up in a car for hours can be uncomfortable.

ماندن در یک ماشین به مدت چند ساعت می‌تواند ناراحت‌کننده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید