copious amount
مقدار فراوان
copious data
اطلاعات فراوان
copious notes
یادداشتهای فراوان
She was a copious writer.
او یک نویسنده فراوان بود.
she took copious notes.
او یادداشت های فراوان گرفت.
a copious harvest.See Synonyms at plentiful
یک برداشت فراوان. به مترادف ها در پربار مراجعه کنید
I had been a little too copious in talking of my country.
من کمی بیش از حد فراوان در مورد کشورم صحبت کرده بودم.
She took copious notes of the professor’s lecture.
او یادداشت های فراوان از سخنرانی استاد گرفت.
She has the infarctate theory basic, copious experience and professional nursing groups in the using of mechanical ventilation and the management of respiratory tract.
او دارای تئوری انفارکتاسیون اساسی، تجربه فراوان و گروه های پرستاری حرفه ای در استفاده از تهویه مکانیکی و مدیریت مجاری تنفسی است.
Seeds 1 to many, with or without a fleshy sometimes brightly colored sarcotesta and/or aril, sometimes with long hairs, or broadly winged;endosperm usually copious and fleshy;
بذرها از یک تا بسیاری، با یا بدون یک گوشت گاهی اوقات با رنگهای درخشان، یا یک میوه و/یا میوه؛ گاهی اوقات با موهای بلند یا بالهای پهن؛ اندوسپرم معمولاً فراوان و گوشتی;
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید