cornfactor

[ایالات متحده]/ˈkɔːnˌfæktə/
[بریتانیا]/ˈkɔːrnˌfæktər/

ترجمه

n. تاجر دانه
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

the cornfactor

حساب کورنفکتور

a cornfactor

یک کورنفکتور

cornfactor's account

حساب کورنفکتور

cornfactor's ledger

دفتر کورنفکتور

local cornfactor

کورنفکتور محلی

old cornfactor

کورنفکتور قدیمی

wealthy cornfactor

کورنفکتور ثروتمند

honest cornfactor

کورنفکتور صادق

cornfactor's fee

هزینه کورنفکتور

cornfactor's trade

تجارت کورنفکتور

جملات نمونه

the cornfactor determined the final market price.

فaktor گندم قیمت بازار نهایی را تعیین کرد.

every major cornfactor attended the agricultural summit.

هر یک از فاکتورهای گندم مهمی به کنفرانس کشاورزی حضور یافت.

our local cornfactor exports grains to asia.

فاکتور گندم محلی ما گندم را به آسیا صادر می کند.

the cornfactor negotiated a better deal.

فاکتور گندم یک معامله بهتر را مذاکره کرد.

regulations require the cornfactor to maintain quality.

قوانین فاکتور گندم را الزام می کند تا کیفیت را حفظ کند.

historically, the cornfactor was essential for trade.

تاریخچه نشان می دهد که فاکتور گندم برای تجارت ضروری بود.

a reliable cornfactor ensures steady supply.

یک فاکتور گندم قابل اعتماد تأمین مستمر را تضمین می کند.

the cornfactor stores grain in massive silos.

فاکتور گندم گندم را در سیلوهای بزرگ ذخیره می کند.

market fluctuations challenge every cornfactor today.

تغییرات بازار امروز هر فاکتور گندم را به چالش می کشد.

that cornfactor operates a large distribution network.

آن فاکتور گندم یک شبکه توزیع بزرگ را به کار می گیرد.

the cornfactor inspected the harvest quality.

فاکتور گندم کیفیت برداشت را بررسی کرد.

merchants seek the most trustworthy cornfactor.

تجارت کنندگان به دنبال فاکتور گندمی ایستا و قابل اعتمادترین هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید