cosmique

[ایالات متحده]//kɒzˈmiːk//
[بریتانیا]//kɑːzˈmiːk//

ترجمه

adj. کیهانی
n. چرخ یخ‌برداری معمولی؛ آتش نورآفروز
شکل‌های واژه
جمعcosmiques

جملات نمونه

the cosmique dessert was absolutely divine.

تافته کیک کیفیت آسمانی کاملاً عالی بود.

we enjoyed a cosmique evening under the stars.

ما شبی آسمانی زیر ستاره‌ها را لذت بردیم.

the cosmique themes in the artwork were mesmerizing.

تم‌های آسمانی در آثار هنری مبهوت‌کننده بود.

she wore a cosmique gown to the gala.

او یک لباس گالا آسمانی پوشید.

the cosmique atmosphere of the café was charming.

اتمسفر آسمانی کافé جذاب بود.

he described the cosmique journey through space.

او سفر آسمانی از طریق فضا را توصیف کرد.

the cosmique beauty of the nebula was captured in photos.

زیبایی آسمانی ابرهای میان فضایی در عکس‌ها ثبت شد.

they served cosmique refreshments at the party.

آن‌ها در جشن تفریغات آسمانی را ارائه دادند.

the cosmique design on the wall was striking.

طراحی آسمانی روی دیوار تأثیرگذار بود.

we had a cosmique experience at the planetarium.

ما تجربه‌ای آسمانی در آسمان‌خراش داشتیم.

the cosmique symphony moved the audience.

سinfونی آسمانی حضار را درگیر کرد.

her cosmique perspective on life was inspiring.

نگاه آسمانی او به زندگی الهام‌بخش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید