moon

[ایالات متحده]/muːn/
[بریتانیا]/mun/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماه، ماهواره طبیعی زمین که اغلب در آسمان شب با نوری منعکس شده دیده می‌شود؛ جسم آسمانی که به دور سیاره‌ای می‌چرخد؛ نوری که توسط ماه منعکس می‌شود؛ ماهواره طبیعی یا مصنوعی که به دور سیاره‌ای می‌چرخد

vi. به طور بی‌هدف پرسه زدن؛ در فکر گم شدن

vt. وقت را به طور بی‌فایده تلف یا صرف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

full moon

مه کامل

moonlight

نور ماه

on the moon

روی ماه

moon cake

کیک ماه

new moon

ماه نو

blue moon

ماه آبی

bright moon

ماه روشن

crescent moon

ماه هلال

moon festival

جشن ماه

half moon

نیم‌ماه

over the moon

بالای ماه

moon river

رودخانه ماه

sun moon lake

دریاچه خورشید و ماه

harvest moon

ماه برداشت

moon light

نور ماه

moon phase

فاز ماه

جملات نمونه

The full moon was shining brightly in the night sky.

ماه کامل به شدت در آسمان شب می‌درخشید.

She gazed up at the moon, feeling a sense of peace.

او به ماه نگاه کرد و احساس آرامش کرد.

The moonlit night was perfect for a romantic walk.

شب ماهتاب دار برای یک پیاده روی عاشقانه عالی بود.

The astronauts landed on the moon for the first time in 1969.

فضانوردان برای اولین بار در سال 1969 روی ماه فرود آمدند.

The moon's gravitational pull affects the tides on Earth.

جاذبه ماه بر جزر و مد زمین تأثیر می‌گذارد.

The children howled at the moon during the camping trip.

کودکان در طول سفر کمپ به ماه زوزه کشیدند.

The moon was a mere sliver in the sky.

ماه در آسمان فقط یک نوای نازک بود.

The moon waxes and wanes in a predictable cycle.

ماه با یک چرخه قابل پیش‌بینی رشد و کاهش می‌کند.

The moon cast a soft glow over the lake.

ماه بر روی دریاچه یک درخشش ملایم انداخت.

The night was so clear that you could see the craters on the moon.

شب بسیار واضح بود که می‌توانستید دهانه‌ها را روی ماه ببینید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید