cosmopolis

[ایالات متحده]/kɒzˈmɒp.əl.ɪs/
[بریتانیا]/kɑːzˈmɑː.pə.lɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شهر بزرگ که توسط مردم از کشورهای مختلف سکونت دارد; یک منطقه شهری با جمعیت متنوع

عبارات و ترکیب‌ها

global cosmopolis

کاسموپلیس جهانی

urban cosmopolis

کاسموپلیس شهری

cultural cosmopolis

کاسموپلیس فرهنگی

modern cosmopolis

کاسموپلیس مدرن

vibrant cosmopolis

کاسموپلیس پر جنب و جوش

diverse cosmopolis

کاسموپلیس متنوع

dynamic cosmopolis

کاسموپلیس پویای

metropolitan cosmopolis

کاسموپلیس متروپولیتن

cosmopolitan cosmopolis

کاسموپلیس کوسموپلیتی

thriving cosmopolis

کاسموپلیس شکوفا

جملات نمونه

the cosmopolis is a melting pot of cultures.

کاسموپولیس، محل تلاقی فرهنگ‌ها است.

living in a cosmopolis offers unique opportunities.

زندگی در یک کوسموپولیس فرصت‌های منحصربه‌فردی را ارائه می‌دهد.

people from all walks of life converge in a cosmopolis.

افرادی از همه طبقات زندگی در یک کوسموپولیس گرد هم می‌آیند.

art and innovation thrive in a cosmopolis.

هنر و نوآوری در یک کوسموپولیس شکوفا می‌شوند.

the cosmopolis is known for its vibrant nightlife.

کاسموپولیس به خاطر زندگی شبانه پر جنب و جوشش مشهور است.

in a cosmopolis, diversity is celebrated.

در یک کوسموپولیس، تنوع گرامی داشت می‌شود.

education and research flourish in a cosmopolis.

آموزش و تحقیقات در یک کوسموپولیس شکوفا می‌شوند.

transport systems in a cosmopolis are often complex.

سیستم‌های حمل و نقل در یک کوسموپولیس اغلب پیچیده هستند.

tourism plays a significant role in the cosmopolis economy.

گردشگری نقش مهمی در اقتصاد کوسموپولیس ایفا می‌کند.

environmental challenges are prevalent in a cosmopolis.

چالش‌های زیست محیطی در یک کوسموپولیس رایج هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید