coumadins

[ایالات متحده]/ˈkuːmədɪnz/
[بریتانیا]/ˈkuːmədɪnz/

ترجمه

n. جمع coumadin؛ 3-(α-اکتیونیل بنزیل)-4-هیدروکسی کومارین.

جملات نمونه

the doctor prescribed coumadin therapy for the patient with atrial fibrillation.

پزشک درمان با کوامیدین را برای بیمار با fibrillation می‌کرد.

patients taking coumadin need regular blood monitoring.

بیمارانی که کوامیدین می‌گیرند نیاز به نظارت منظم خون دارند.

coumadin dosage must be carefully adjusted based on inr levels.

دوز کوامیدین باید با توجه به سطح INR به دقت تنظیم شود.

there are several coumadin interactions with common medications.

چندین تداخل کوامیدین با داروهای معمول وجود دارد.

coumadin side effects include easy bruising and bleeding.

عوارض جانبی کوامیدین شامل لکه‌زدن ساده و خونریزی است.

elderly patients starting coumadin require careful supervision.

بیماران سالمندی که شروع به گرفتن کوامیدین می‌کنند نیاز به نظارت دقیق دارند.

the coumadin medication needs to be taken at the same time each day.

داروی کوامیدین باید هر روز در همان زمان مصرف شود.

coumadin users should avoid foods high in vitamin k.

کاربران کوامیدین باید از غذاهای غنی از ویتامین K خودداری کنند.

coumadin treatment continues for several months.

درمان با کوامیدین برای چند ماه ادامه می‌یابد.

the pharmacist explained the coumadin dosing schedule.

داروساز دوستی دوز کوامیدین را توضیح داد.

coumadin blood tests determine if the dosage is correct.

آزمایش‌های خون کوامیدین مشخص می‌کنند که دوز درست است یا خیر.

patients on coumadin should carry medical identification.

بیمارانی که کوامیدین می‌گیرند باید شناسنامه پزشکی حمل کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید