counterspy

[ایالات متحده]/ˈkaʊntəspaɪ/
[بریتانیا]/ˈkaʊntərspaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جاسوس که در ضدجاسوسی فعالیت می‌کند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

counterspy operation

عملیات ضدجاسوسی

counterspy agency

سازمان ضدجاسوسی

counterspy tactics

تاکتیک‌های ضدجاسوسی

counterspy mission

ماموریت ضدجاسوسی

counterspy network

شبکه ضدجاسوسی

counterspy unit

واحد ضدجاسوسی

counterspy training

آموزش ضدجاسوسی

counterspy techniques

تکنیک‌های ضدجاسوسی

counterspy operations

عملیات‌های ضدجاسوسی

counterspy measures

اقدامات ضدجاسوسی

جملات نمونه

the counterspy gathered intelligence on enemy operations.

خبرچین اطلاعاتی در مورد عملیات‌های دشمن جمع‌آوری کرد.

he worked as a counterspy during the cold war.

او در طول جنگ سرد به عنوان یک خبرچین کار می‌کرد.

the counterspy infiltrated the enemy's ranks.

خبرچین به صفوف دشمن نفوذ کرد.

she was trained to be a counterspy from a young age.

او از سن جوانی برای تبدیل شدن به یک خبرچین آموزش دید.

the counterspy's mission was top secret.

ماموریت خبرچین کاملاً سری بود.

counterspies often use disguises to avoid detection.

خبرچین‌ها اغلب از پوشش برای جلوگیری از شناسایی استفاده می‌کنند.

his skills as a counterspy were unmatched.

مهارت‌های او به عنوان یک خبرچین بی‌نظیر بود.

the counterspy reported back to headquarters.

خبرچین به مقر گزارش داد.

counterspies play a crucial role in national security.

خبرچین‌ها نقش مهمی در امنیت ملی ایفا می‌کنند.

she uncovered a plot thanks to her counterspy training.

او به لطف آموزش خبرچین خود، یک توطئه را کشف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید