her coynesses
خزنده های او
his coynesses
خزنده های او
their coynesses
خزنده های آنها
coynesses revealed
خزنده های آشکار شده
playful coynesses
خزنده های بازیگوش
feminine coynesses
خزنده های زنانه
charming coynesses
خزنده های جذاب
delicate coynesses
خزنده های لطیف
subtle coynesses
خزنده های ظریف
artful coynesses
خزنده های هنرمندانه
her coynesses made him more interested in her.
فضول بودن او باعث شد او بیشتر به او علاقه مند شود.
he enjoyed her coynesses during their flirtation.
او از فضول بودن او در طول معاشرت لذت برد.
she used her coynesses to charm the audience.
او از فضول بودن خود برای جلب توجه مخاطبان استفاده کرد.
his coynesses were a playful challenge to her.
فضول بودن او یک چالش بازیگوشانه برای او بود.
the coynesses between them created a romantic tension.
فضول بودن بین آنها تنش عاشقانه ایجاد کرد.
her coynesses often left him guessing her true feelings.
فضول بودن او اغلب او را در حدس زدن احساسات واقعی او مردد می کرد.
he found her coynesses both frustrating and endearing.
او فضول بودن او را هم آزاردهنده و هم دوست داشتنی یافت.
she displayed her coynesses with a shy smile.
او فضول بودن خود را با لبخندی خجول نشان داد.
his coynesses were a way to keep the conversation light.
فضول بودن او راهی برای سبک نگه داشتن گفتگو بود.
their coynesses hinted at a deeper attraction.
فضول بودن آنها به یک جاذبه عمیق تر اشاره داشت.
her coynesses
خزنده های او
his coynesses
خزنده های او
their coynesses
خزنده های آنها
coynesses revealed
خزنده های آشکار شده
playful coynesses
خزنده های بازیگوش
feminine coynesses
خزنده های زنانه
charming coynesses
خزنده های جذاب
delicate coynesses
خزنده های لطیف
subtle coynesses
خزنده های ظریف
artful coynesses
خزنده های هنرمندانه
her coynesses made him more interested in her.
فضول بودن او باعث شد او بیشتر به او علاقه مند شود.
he enjoyed her coynesses during their flirtation.
او از فضول بودن او در طول معاشرت لذت برد.
she used her coynesses to charm the audience.
او از فضول بودن خود برای جلب توجه مخاطبان استفاده کرد.
his coynesses were a playful challenge to her.
فضول بودن او یک چالش بازیگوشانه برای او بود.
the coynesses between them created a romantic tension.
فضول بودن بین آنها تنش عاشقانه ایجاد کرد.
her coynesses often left him guessing her true feelings.
فضول بودن او اغلب او را در حدس زدن احساسات واقعی او مردد می کرد.
he found her coynesses both frustrating and endearing.
او فضول بودن او را هم آزاردهنده و هم دوست داشتنی یافت.
she displayed her coynesses with a shy smile.
او فضول بودن خود را با لبخندی خجول نشان داد.
his coynesses were a way to keep the conversation light.
فضول بودن او راهی برای سبک نگه داشتن گفتگو بود.
their coynesses hinted at a deeper attraction.
فضول بودن آنها به یک جاذبه عمیق تر اشاره داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید