cradling

[ایالات متحده]/ˈkreɪ.dl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkreɪ.dl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حمایت بالا قوس؛ گهواره؛ پرورش؛ حمایت بالا قوس
v. پرورش دادن؛ بریدن (فعل حال گهواره)

عبارات و ترکیب‌ها

cradling a baby

در آغوش گرفتن یک نوزاد

cradling a dream

در آغوش گرفتن یک رویا

cradling hope

در آغوش گرفتن امید

cradling the earth

در آغوش گرفتن زمین

cradling love

در آغوش گرفتن عشق

cradling a pet

در آغوش گرفتن یک حیوان خانگی

cradling a book

در آغوش گرفتن یک کتاب

cradling the future

در آغوش گرفتن آینده

cradling a secret

در آغوش گرفتن یک راز

cradling memories

در آغوش گرفتن خاطرات

جملات نمونه

the mother was cradling her newborn baby gently.

مادر با ملایمت، نوزاد تازه متولد شده خود را در آغوش گرفت.

he was cradling the fragile vase in his hands.

او گلدان شکننده را در دستان خود در آغوش گرفت.

she sat on the porch, cradling a cup of tea.

او روی ایوان نشست و یک فنجان چای را در آغوش گرفت.

the child was cradling her favorite stuffed animal.

کودک خرس عرشدی مورد علاقه خود را در آغوش گرفت.

he found comfort in cradling his guitar while he played.

او در حالی که می‌نواخت، آرامش را در آغوش گرفتن گیتار خود یافت.

she was cradling the book as if it were precious.

او کتاب را طوری در آغوش گرفت که انگار گرانبها بود.

the nurse was cradling the baby to calm him down.

پرستار نوزاد را در آغوش گرفت تا او را آرام کند.

he was cradling his head in his hands, feeling overwhelmed.

او سرش را در دستانش در آغوش گرفت و احساس غرق شدن کرد.

the artist was cradling her palette while painting.

هنرمند در حین نقاشی پالت خود را در آغوش گرفت.

she loved cradling her cat while watching tv.

او عاشق در آغوش گرفتن گربه خود در حین تماشای تلویزیون بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید