hair crimping
پیکشی مو
crimping tool
ابزار پیکشی
crimp a pie crust.
خمیر پوسته را به هم بفشرد.
she crimped the edge of the pie.
او لبه پای را به هم فشرد.
this cascade of delicate crimps depends on a perm.
این آبشار از فرکنهای ظریف به حالت دادن موها بستگی دارد.
well, that puts a crimp in my theory.
خب، این نظریه من را به مشکل میاندازد.
Used for Measuring the crimpness,percentage of crimp elasticity,crimp recovery and their statistice value of 1~22dtex fibre.
برای اندازهگیری میزان خمیدگی، درصد کشسانی خمیدگی، بازیابی خمیدگی و مقادیر آماری الیاف 1 تا 22 دتکس استفاده میشود.
This is because in this case, the self-crimping triangulateration of resistance than down much of the resistance.
این به این دلیل است که در این حالت، مقاومت خود خم کننده مثلثی شکل کمتر از مقاومت است.
Supplies of foreign oil were crimped by the embargo.
تامینات نفت خارجی به دلیل تحریمها محدود شد.
Rising interest rates put a crimp in new home construction.
افزایش نرخ بهره، ساخت و ساز مسکن جدید را با مشکل مواجه کرد.
his zeal about his career can crimp the rest of his life.
اشتیاق او به شغلش میتواند بقیه زندگیاش را تحت تأثیر قرار دهد.
the crimp on take-home pay has been even tighter since taxes were raised.
کاهش حقوق پس از کسر مالیات حتی بیشتر شده است.
In addition, the paper for beating degree, firmness and filling, sizing, and so on, with the crimpness, self-crimping to marketizing of paper also focuses on the papermakig process.
علاوه بر این، کاغذ برای درجه، استحکام و پر کردن، اندازه گیری و غیره، با خمیدگی، خود خم کننده برای بازاریابی کاغذ نیز بر فرآیند تولید کاغذ تمرکز دارد.
Paying the mortgage strains household finances and crimps consumer spending.
پرداخت وام مسکن، فشار بر بودجه خانوادهها وارد میکند و هزینههای مصرفکننده را محدود میکند.
منبع: The Economist - ComprehensiveUm. Those guys really know how to put a crimp in your day.
اممم. آن افراد واقعاً میدانند چگونه یک روز را خراب کنند.
منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 5They are prepared for sale by being pushed through paper which has been crimped in a machine.
آنها برای فروش آماده هستند، زیرا از طریق مقوایی که در دستگاهی تا شده است، عبور داده میشوند.
منبع: British Students' Science ReaderUm, for the rest of you, hi, I'm Carolyn. I'm sorry for putting a crimp in your day.
اممم، برای بقیه شما، سلام، من کارولین هستم. متاسفم که روز شما را خراب کردم.
منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3China's anti-pollution campaign may crimp growth by less than feared.
کمپین ضدآلودگی چین ممکن است رشد را کمتر از آنچه که ترسیده بود، محدود کند.
منبع: Dominance Issue 3 (March 2018)Meanwhile higher fertiliser and energy costs will crimp farmers' margins everywhere.
در همین حال، افزایش هزینههای کود و انرژی، حاشیه سود کشاورزان را در همه جا محدود میکند.
منبع: The Economist (Summary)They have begun to ban or crimp imports themselves, abruptly diminishing a booming business.
آنها شروع به ممنوعیت یا محدود کردن واردات خود کردهاند و به طور ناگهانی یک تجارت پر رونق را کاهش دادهاند.
منبع: The Economist (Summary)Many businesses are about to learn the difficulty of raising prices without crimping demand.
بسیاری از مشاغل در آستانه یادگیری دشواری افزایش قیمتها بدون محدود کردن تقاضا هستند.
منبع: The Economist (Summary)So the effect of withdrawing that on Chile was to crimp growth quite strongly.
بنابراین، اثر برداشتن آن از شیلی این بود که رشد را به شدت محدود کند.
منبع: Financial TimesSo what we're gonna do, Jay, bottom, sides, and then crimp the top.
بنابراین، ما چه خواهیم کرد، جی، پایین، طرفین و سپس بالای آن را تا میکنیم.
منبع: Gourmet Baseلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید