crista

[ایالات متحده]/ˈkrɪstə/
[بریتانیا]/ˈkrɪstə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قله یا لبه، به ویژه در آناتومی یا جانورشناسی؛ ساختار آناتومیکی که شبیه قله است

عبارات و ترکیب‌ها

crista galli

درازنای گالی

crista terminalis

درازنای انتهایی

crista ciliaris

درازنای مژگانی

crista iliaca

درازنای ایلیوم

crista subclavia

درازنای ساب‌کلاویا

crista apicalis

درازنای آپیکال

crista dentata

درازنای دنده‌دار

crista medialis

درازنای میانی

crista transversa

درازنای عرضی

crista costalis

درازنای دنده‌ای

جملات نمونه

he studied the crista of the bird's wing.

او كريستا (crista) را در بال پرنده مطالعه کرد.

the crista plays a crucial role in balance.

كريستا نقش مهمی در حفظ تعادل ایفا می‌کند.

researchers found a new species with a unique crista.

محققان یک گونه جدید با كريستای منحصر به فرد کشف کردند.

understanding the crista helps in studying evolution.

درک كريستا به مطالعه تکامل کمک می‌کند.

the crista is essential for sound perception in some animals.

كريستا برای درک صدا در برخی حیوانات ضروری است.

he illustrated the anatomy of the crista in his book.

او آناتومی كريستا را در کتاب خود به تصویر کشید.

the crista can vary significantly among different species.

كريستا می‌تواند در گونه‌های مختلف به طور قابل توجهی متفاوت باشد.

she took a close-up photo of the crista.

او یک عکس نمای نزدیک از كريستا گرفت.

the crista is often used as a taxonomic feature.

كريستا اغلب به عنوان یک ویژگی طبقه‌بندی استفاده می‌شود.

they measured the length of the crista in their research.

آنها طول كريستا را در تحقیقات خود اندازه‌گیری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید