crista galli
درازنای گالی
crista terminalis
درازنای انتهایی
crista ciliaris
درازنای مژگانی
crista iliaca
درازنای ایلیوم
crista subclavia
درازنای سابکلاویا
crista apicalis
درازنای آپیکال
crista dentata
درازنای دندهدار
crista medialis
درازنای میانی
crista transversa
درازنای عرضی
crista costalis
درازنای دندهای
he studied the crista of the bird's wing.
او كريستا (crista) را در بال پرنده مطالعه کرد.
the crista plays a crucial role in balance.
كريستا نقش مهمی در حفظ تعادل ایفا میکند.
researchers found a new species with a unique crista.
محققان یک گونه جدید با كريستای منحصر به فرد کشف کردند.
understanding the crista helps in studying evolution.
درک كريستا به مطالعه تکامل کمک میکند.
the crista is essential for sound perception in some animals.
كريستا برای درک صدا در برخی حیوانات ضروری است.
he illustrated the anatomy of the crista in his book.
او آناتومی كريستا را در کتاب خود به تصویر کشید.
the crista can vary significantly among different species.
كريستا میتواند در گونههای مختلف به طور قابل توجهی متفاوت باشد.
she took a close-up photo of the crista.
او یک عکس نمای نزدیک از كريستا گرفت.
the crista is often used as a taxonomic feature.
كريستا اغلب به عنوان یک ویژگی طبقهبندی استفاده میشود.
they measured the length of the crista in their research.
آنها طول كريستا را در تحقیقات خود اندازهگیری کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید