| جمع | crossers |
road crosser
چابکزن
crosser's choice
انتخاب چابکزن
be a crosser
به یک چابکزن تبدیل شو
crossing crosser
چابکزن عبوری
main crosser
چابکزن اصلی
crosser signal
علامت چابکزن
careless crosser
چابکزن بیاحتیاط
brave crosser
چابکزن شجاع
crosser zone
منطقه چابکزن
crosser ahead
چابکزن در پیش رو
the experienced crosser navigated the course with ease.
چیره دستی، مسیر را با سهولت طی کرد.
she's a natural crosser, excelling in all terrains.
او یک گذرنده طبیعی است، در همه زمین ها سرآمد است.
he's a dedicated crosser, training rigorously for the competition.
او یک گذرنده متعهد است، به طور جدی برای مسابقه تمرین می کند.
the crosser’s technique improved significantly after the coaching.
تکنیک گذرنده پس از مربیگری به طور قابل توجهی بهبود یافت.
becoming a successful crosser requires endurance and determination.
تبدیل شدن به یک گذرنده موفق به استقامت و عزم نیاز دارد.
the crosser carefully studied the map before the race.
گذرنده قبل از مسابقه نقشه را با دقت مطالعه کرد.
a skilled crosser can adapt to changing weather conditions.
یک گذرنده ماهر می تواند با شرایط آب و هوایی متغیر سازگار شود.
the crosser pushed themselves to the limit during the final stretch.
گذرنده در آخرین مسافت، خود را به حد نهایی رساند.
the crosser celebrated their victory with their team.
گذرنده پیروزی خود را با تیمش جشن گرفت.
the crosser’s boots were muddy after the challenging race.
چکمه های گذرنده پس از مسابقه چالش برانگیز، گل آلود بودند.
he is a competitive crosser, always striving for first place.
او یک گذرنده رقابتی است، همیشه برای رسیدن به مقام اول تلاش می کند.
road crosser
چابکزن
crosser's choice
انتخاب چابکزن
be a crosser
به یک چابکزن تبدیل شو
crossing crosser
چابکزن عبوری
main crosser
چابکزن اصلی
crosser signal
علامت چابکزن
careless crosser
چابکزن بیاحتیاط
brave crosser
چابکزن شجاع
crosser zone
منطقه چابکزن
crosser ahead
چابکزن در پیش رو
the experienced crosser navigated the course with ease.
چیره دستی، مسیر را با سهولت طی کرد.
she's a natural crosser, excelling in all terrains.
او یک گذرنده طبیعی است، در همه زمین ها سرآمد است.
he's a dedicated crosser, training rigorously for the competition.
او یک گذرنده متعهد است، به طور جدی برای مسابقه تمرین می کند.
the crosser’s technique improved significantly after the coaching.
تکنیک گذرنده پس از مربیگری به طور قابل توجهی بهبود یافت.
becoming a successful crosser requires endurance and determination.
تبدیل شدن به یک گذرنده موفق به استقامت و عزم نیاز دارد.
the crosser carefully studied the map before the race.
گذرنده قبل از مسابقه نقشه را با دقت مطالعه کرد.
a skilled crosser can adapt to changing weather conditions.
یک گذرنده ماهر می تواند با شرایط آب و هوایی متغیر سازگار شود.
the crosser pushed themselves to the limit during the final stretch.
گذرنده در آخرین مسافت، خود را به حد نهایی رساند.
the crosser celebrated their victory with their team.
گذرنده پیروزی خود را با تیمش جشن گرفت.
the crosser’s boots were muddy after the challenging race.
چکمه های گذرنده پس از مسابقه چالش برانگیز، گل آلود بودند.
he is a competitive crosser, always striving for first place.
او یک گذرنده رقابتی است، همیشه برای رسیدن به مقام اول تلاش می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید