crosspieces

[ایالات متحده]/ˈkrɒsˌpiːs/
[بریتانیا]/ˈkrɔsˌpis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قطعه افقی چوب یا فلز که دو عنصر عمودی را به هم متصل می‌کند؛ یک میله عرضی یا تیرک عرضی

عبارات و ترکیب‌ها

crosspiece support

پشتیبانی قطعه عرضی

crosspiece connection

اتصال قطعه عرضی

crosspiece joint

اتصال قطعه عرضی

crosspiece beam

بار قطعه عرضی

crosspiece assembly

مونتاژ قطعه عرضی

crosspiece bracket

براکت قطعه عرضی

crosspiece frame

قاب قطعه عرضی

crosspiece design

طراحی قطعه عرضی

crosspiece layout

چیدمان قطعه عرضی

crosspiece fitting

اتصال قطعه عرضی

جملات نمونه

the carpenter installed a crosspiece to strengthen the frame.

نجار یک قطعه عرضی برای تقویت قاب نصب کرد.

the crosspiece of the bridge was damaged during the storm.

قطعه عرضی پل در طول طوفان آسیب دید.

they used a crosspiece to connect the two vertical posts.

آنها از یک قطعه عرضی برای اتصال دو ستون عمودی استفاده کردند.

make sure the crosspiece is level before securing it.

مطمئن شوید که قطعه عرضی قبل از محکم کردن آن تراز باشد.

the design includes a decorative crosspiece for aesthetic appeal.

طرح شامل یک قطعه عرضی تزئینی برای جذابیت بصری است.

he measured the crosspiece to ensure it fit perfectly.

او قطعه عرضی را اندازه گرفت تا مطمئن شود که کاملاً مناسب است.

they added a crosspiece to improve the stability of the structure.

آنها یک قطعه عرضی اضافه کردند تا پایداری سازه را بهبود بخشند.

the crosspiece serves as a crucial support in the design.

قطعه عرضی به عنوان یک پشتیبانی حیاتی در طراحی عمل می کند.

she painted the crosspiece to match the rest of the furniture.

او قطعه عرضی را رنگ کرد تا با بقیه مبلمان مطابقت داشته باشد.

the crosspiece was the last piece to be installed in the project.

قطعه عرضی آخرین قطعه ای بود که در پروژه نصب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید