crucifies the truth
حقیقت را به صلیب میکشد
crucifies the innocent
بیگناهان را به صلیب میکشد
crucifies her faith
ایمان او را به صلیب میکشد
crucifies his beliefs
اعتقادات او را به صلیب میکشد
crucifies their hopes
امیدهای آنها را به صلیب میکشد
crucifies the weak
ضعیفان را به صلیب میکشد
crucifies the past
گذشته را به صلیب میکشد
crucifies my spirit
روح من را به صلیب میکشد
crucifies their dreams
رویاهای آنها را به صلیب میکشد
crucifies the future
آینده را به صلیب میکشد
he crucifies his enemies with harsh words.
او دشمنان خود را با سخنان تند تحقیر میکند.
the critic crucifies the movie for its lack of originality.
منتقد فیلم را به دلیل فقدان اصالت تحقیر میکند.
she feels that society often crucifies those who are different.
او احساس میکند که جامعه اغلب کسانی را که متفاوت هستند، تحقیر میکند.
the media crucifies public figures for their mistakes.
رسانهها چهرههای عمومی را به دلیل اشتباهاتشان تحقیر میکند.
in his book, he crucifies the myths surrounding success.
در کتابش، او اسطورههای پیرامون موفقیت را تحقیر میکند.
his harsh criticism crucifies the team's morale.
نقد شدید او روحیه تیم را تحقیر میکند.
she believes that the system crucifies those who dare to speak out.
او معتقد است که سیستم کسانی را که جرات ابراز نظر دارند، تحقیر میکند.
the artist crucifies conventional beauty in her work.
هنرمند زیباییهای متعارف را در اثر هنری خود تحقیر میکند.
he feels that criticism often crucifies creativity.
او احساس میکند که انتقاد اغلب خلاقیت را تحقیر میکند.
in his speech, he crucifies the outdated policies of the government.
در سخنرانیاش، او سیاستهای قدیمی دولت را تحقیر میکند.
crucifies the truth
حقیقت را به صلیب میکشد
crucifies the innocent
بیگناهان را به صلیب میکشد
crucifies her faith
ایمان او را به صلیب میکشد
crucifies his beliefs
اعتقادات او را به صلیب میکشد
crucifies their hopes
امیدهای آنها را به صلیب میکشد
crucifies the weak
ضعیفان را به صلیب میکشد
crucifies the past
گذشته را به صلیب میکشد
crucifies my spirit
روح من را به صلیب میکشد
crucifies their dreams
رویاهای آنها را به صلیب میکشد
crucifies the future
آینده را به صلیب میکشد
he crucifies his enemies with harsh words.
او دشمنان خود را با سخنان تند تحقیر میکند.
the critic crucifies the movie for its lack of originality.
منتقد فیلم را به دلیل فقدان اصالت تحقیر میکند.
she feels that society often crucifies those who are different.
او احساس میکند که جامعه اغلب کسانی را که متفاوت هستند، تحقیر میکند.
the media crucifies public figures for their mistakes.
رسانهها چهرههای عمومی را به دلیل اشتباهاتشان تحقیر میکند.
in his book, he crucifies the myths surrounding success.
در کتابش، او اسطورههای پیرامون موفقیت را تحقیر میکند.
his harsh criticism crucifies the team's morale.
نقد شدید او روحیه تیم را تحقیر میکند.
she believes that the system crucifies those who dare to speak out.
او معتقد است که سیستم کسانی را که جرات ابراز نظر دارند، تحقیر میکند.
the artist crucifies conventional beauty in her work.
هنرمند زیباییهای متعارف را در اثر هنری خود تحقیر میکند.
he feels that criticism often crucifies creativity.
او احساس میکند که انتقاد اغلب خلاقیت را تحقیر میکند.
in his speech, he crucifies the outdated policies of the government.
در سخنرانیاش، او سیاستهای قدیمی دولت را تحقیر میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید