executes

[ایالات متحده]/ˈɛksɪkjuːts/
[بریتانیا]/ˈɛksɪˌkjuts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به اجرا درآوردن یک طرح یا دستور؛ ساختن یا تولید کردن بر اساس یک طراحی؛ انجام دادن یا تحقق بخشیدن به یک وظیفه؛ ایفای نقش در یک اجرا

عبارات و ترکیب‌ها

executes commands

اجرای دستورات

executes tasks

اجرای وظایف

executes plans

اجرای طرح‌ها

executes actions

اجرای اقدامات

executes code

اجرای کد

executes policies

اجرای سیاست‌ها

executes functions

اجرای توابع

executes orders

اجرای دستورات

executes decisions

اجرای تصمیمات

executes procedures

اجرای رویه‌ها

جملات نمونه

the manager executes the plan effectively.

مدیر طرح را به طور موثر اجرا می‌کند.

she executes her duties with great care.

او وظایف خود را با دقت بسیار انجام می‌دهد.

the program executes the commands in sequence.

برنامه دستورات را به ترتیب اجرا می‌کند.

he executes the dance moves flawlessly.

او حرکات رقص را به طور بی‌نقص اجرا می‌کند.

the team executes the project on time.

تیم پروژه را به موقع اجرا می‌کند.

she executes her role in the play brilliantly.

او نقش خود را در نمایش به طرز درخشانی اجرا می‌کند.

the system executes updates automatically.

سیستم به‌طور خودکار به‌روزرسانی‌ها را اجرا می‌کند.

the chef executes the recipe to perfection.

سرآشپز دستور غذا را به کمال اجرا می‌کند.

the software executes tasks efficiently.

نرم‌افزار وظایف را به طور کارآمد اجرا می‌کند.

the artist executes her vision with skill.

هنرمند چشم‌انداز خود را با مهارت اجرا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید