crystallising

[ایالات متحده]/'kristəlaiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که شکل، فرم یا ساختار مشخص و روشنی به خود بگیرد

عبارات و ترکیب‌ها

crystallise a solution

تبلور یک راه حل

crystallise thoughts

تبلور افکار

crystallise a plan

تبلور یک برنامه

crystallise an idea

تبلور یک ایده

crystallise emotions

تبلور احساسات

crystallise a concept

تبلور یک مفهوم

جملات نمونه

Cold rain crystallised into snow.

باران سرد به برف تبدیل شد.

White frost and silver storm powder crystallise the leaves on this beautiful object, topped with a satiny pink gold lid.

یخ سفید و پودر طوفانی نقره‌ای برگ‌های این شیء زیبا را که با یک درب طلایی صورتی ساتن پوشیده شده است، کریستالیزه می‌کنند.

If you do hold money in the market you need to decide if it is time to crystallise your losses, or if you have the stomach to sit tight and hope for a recovery.

اگر در بازار پول دارید، باید تصمیم بگیرید که آیا وقت آن رسیده است که ضررهای خود را کریستالیزه کنید یا اینکه حوصله کنید و منتظر بهبودی باشید.

The cold weather caused the water to crystallise into ice.

هوا سرد باعث شد آب به یخ تبدیل شود.

Her ideas started to crystallise after hours of brainstorming.

ایده‌های او پس از ساعت‌ها بارش فکری شروع به کریستالیزه شدن کردند.

The artist's vision began to crystallise as she worked on the painting.

چشم‌انداز هنرمند با کار بر روی نقاشی شروع به کریستالیزه شدن کرد.

The plan began to crystallise once all the details were ironed out.

طرح زمانی شروع به کریستالیزه شدن کرد که تمام جزئیات مشخص شدند.

The team's strategy slowly started to crystallise as they analyzed the competition.

استراتژی تیم به آرامی شروع به کریستالیزه شدن کرد زیرا آنها رقابت را تجزیه و تحلیل کردند.

The chemical compound will crystallise when left undisturbed for a period of time.

این ترکیب شیمیایی در صورت رها شدن برای مدت زمانی کریستالیزه خواهد شد.

The memories of that day have crystallised in my mind, vivid and clear.

خاطرات آن روز در ذهنم کریستالیزه شده‌اند، واضح و روشن.

The idea began to crystallise in his mind, forming a solid plan.

ایده در ذهن او شروع به کریستالیزه شدن کرد و یک طرح قوی را شکل داد.

Years of research finally crystallised into a groundbreaking discovery.

سال‌ها تحقیق سرانجام به کشفی شگفت‌انگیز منجر شد.

The dream she had been nurturing for years finally crystallised into reality.

رویاهایی که سال‌ها آن‌ها را پرورش می‌کرد، سرانجام به واقعیت تبدیل شد.

نمونه‌های واقعی

The conflict also seems to have crystallised broader discontent with the government.

درگیری‌ها همچنین به نظر می‌رسد که نارضایتی گسترده‌تر نسبت به دولت را متبلور کرده‌اند.

منبع: The Economist (Summary)

And it's like a stem ginger base, you know the crystallised ginger?

و مثل یک پایه زنجبیل دار است، می‌دانید زنجبیل متبلور چیست؟

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

Perhaps the worst-case scenario for the financial system is where transition risks crystallise very suddenly and cause wider economic damage.

شاید بدترین سناریو برای سیستم مالی این باشد که ریسک‌های گذار به طور ناگهانی متبلور شوند و آسیب اقتصادی گسترده‌تری ایجاد کنند.

منبع: The Economist (Summary)

And that very quickly crystallised into a bank run in the tail-end of last week.

و این به سرعت به یک موج خروج سپرده از بانک در اواخر هفته گذشته تبدیل شد.

منبع: Financial Times

At the electrode, the iodide turn into elemental iodine, which crystallises within the pores during discharge.

در الکترود، یدید به ید عنصری تبدیل می‌شود که در طول تخلیه در منافذ متبلور می‌شود.

منبع: The Economist - Technology

Some patterns of every culture crystallise around focuses provided by the inevitables of biology.

برخی الگوهای هر فرهنگ در اطراف نقاط تمرکز ارائه شده توسط اجاره‌های زیست‌شناسی متبلور می‌شوند.

منبع: New English Course 5

He thought about the mentality that he felt there was there and crystallised it in this concept of janteloven.

او در مورد طرز فکر موجود در آنجا فکر کرد و آن را در این مفهوم از یانتلوون متبلور کرد.

منبع: BBC Ideas

The cold was so intense that he could hear his breath freeze and crystallise as the wind blew it past his ears.

سرمای هوا آنقدر شدید بود که می‌توانست صدای تنفس خود را بشنود که در اثر وزش باد منجمد و متبلور می‌شد.

منبع: The virtues of human nature.

The only real violence done is to the English language (" It's not until I'm busy with my delicious veal parmesan that my thoughts start to crystallise" ).

تنها خشونت واقعی که انجام می‌شود، به زبان انگلیسی است (" تا زمانی که مشغول خوردن غذای خوشمزه وایتلون پارمزانی خودم نباشم، افکارم شروع به متبلور شدن نمی‌کنند.")

منبع: The Economist (Summary)

But when Stephanie first developed this crystallised cloudy liquid colleagues refused to spin it for her, fearing it would clog up their machines.

اما وقتی استفانی برای اولین بار این مایع متبلور و ابری را توسعه داد، همکاران از چرخاندن آن برای او امتناع کردند، زیرا می‌ترسیدند که دستگاه‌هایشان را مسدود کند.

منبع: BBC Ideas

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید