cumbers and go
مشکلات و رفتن
cumbers of life
مشکلات زندگی
cumbers in hand
مشکلات در دست
cumbers to bear
مشکلاتی که باید تحمل کرد
cumbers of time
مشکلات زمان
cumbers of work
مشکلات کار
cumbers of thought
مشکلات فکر
cumbers on mind
مشکلات ذهنی
cumbers in life
مشکلات در زندگی
cumbers to handle
مشکلاتی که باید مدیریت کرد
his heavy backpack cumbers him while hiking.
کولهپشتی سنگین او در حین پیادهروی او را خسته میکند.
don't let unnecessary details cumber your presentation.
اجازه ندهید جزئیات غیرضروری ارائه شما را سنگین کند.
the large furniture cumbers the small room.
مبلمان بزرگ اتاق کوچک را سنگین میکند.
she felt cumbered by her responsibilities.
او احساس میکرد که مسئولیتهایش او را خسته کرده است.
his thoughts cumbered his ability to focus.
افکار او توانایی او را برای تمرکز مختل کرد.
don't cumber yourself with too many tasks.
خودتان را با انجام بیش از حد کار خسته نکنید.
the extra weight cumbers her performance in the race.
وزن اضافی عملکرد او را در مسابقه مختل میکند.
they decided to remove the items that cumbered the space.
آنها تصمیم گرفتند اقلامی را که فضای آن را سنگین میکردند حذف کنند.
his worries cumbered his happiness.
نگرانیهای او شادی او را تحت تأثیر قرار داد.
she felt cumbered by the expectations of others.
او احساس میکرد که انتظارات دیگران او را خسته کرده است.
cumbers and go
مشکلات و رفتن
cumbers of life
مشکلات زندگی
cumbers in hand
مشکلات در دست
cumbers to bear
مشکلاتی که باید تحمل کرد
cumbers of time
مشکلات زمان
cumbers of work
مشکلات کار
cumbers of thought
مشکلات فکر
cumbers on mind
مشکلات ذهنی
cumbers in life
مشکلات در زندگی
cumbers to handle
مشکلاتی که باید مدیریت کرد
his heavy backpack cumbers him while hiking.
کولهپشتی سنگین او در حین پیادهروی او را خسته میکند.
don't let unnecessary details cumber your presentation.
اجازه ندهید جزئیات غیرضروری ارائه شما را سنگین کند.
the large furniture cumbers the small room.
مبلمان بزرگ اتاق کوچک را سنگین میکند.
she felt cumbered by her responsibilities.
او احساس میکرد که مسئولیتهایش او را خسته کرده است.
his thoughts cumbered his ability to focus.
افکار او توانایی او را برای تمرکز مختل کرد.
don't cumber yourself with too many tasks.
خودتان را با انجام بیش از حد کار خسته نکنید.
the extra weight cumbers her performance in the race.
وزن اضافی عملکرد او را در مسابقه مختل میکند.
they decided to remove the items that cumbered the space.
آنها تصمیم گرفتند اقلامی را که فضای آن را سنگین میکردند حذف کنند.
his worries cumbered his happiness.
نگرانیهای او شادی او را تحت تأثیر قرار داد.
she felt cumbered by the expectations of others.
او احساس میکرد که انتظارات دیگران او را خسته کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید