cumbers

[ایالات متحده]/ˈkʌmbəz/
[بریتانیا]/ˈkʌmbərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بار یا مانع; (Cumber) نام خانوادگی
vt. مانع شدن یا مسدود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

cumbers and go

مشکلات و رفتن

cumbers of life

مشکلات زندگی

cumbers in hand

مشکلات در دست

cumbers to bear

مشکلاتی که باید تحمل کرد

cumbers of time

مشکلات زمان

cumbers of work

مشکلات کار

cumbers of thought

مشکلات فکر

cumbers on mind

مشکلات ذهنی

cumbers in life

مشکلات در زندگی

cumbers to handle

مشکلاتی که باید مدیریت کرد

جملات نمونه

his heavy backpack cumbers him while hiking.

کوله‌پشتی سنگین او در حین پیاده‌روی او را خسته می‌کند.

don't let unnecessary details cumber your presentation.

اجازه ندهید جزئیات غیرضروری ارائه شما را سنگین کند.

the large furniture cumbers the small room.

مبلمان بزرگ اتاق کوچک را سنگین می‌کند.

she felt cumbered by her responsibilities.

او احساس می‌کرد که مسئولیت‌هایش او را خسته کرده است.

his thoughts cumbered his ability to focus.

افکار او توانایی او را برای تمرکز مختل کرد.

don't cumber yourself with too many tasks.

خودتان را با انجام بیش از حد کار خسته نکنید.

the extra weight cumbers her performance in the race.

وزن اضافی عملکرد او را در مسابقه مختل می‌کند.

they decided to remove the items that cumbered the space.

آنها تصمیم گرفتند اقلامی را که فضای آن را سنگین می‌کردند حذف کنند.

his worries cumbered his happiness.

نگرانی‌های او شادی او را تحت تأثیر قرار داد.

she felt cumbered by the expectations of others.

او احساس می‌کرد که انتظارات دیگران او را خسته کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید