encumbers

[ایالات متحده]/ɪnˈkʌmbəz/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌmbərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مانع شدن یا مسدود کردن؛ بار کردن یا سنگین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

encumbers progress

ایجاد مشکل برای پیشرفت

encumbers growth

ایجاد مشکل برای رشد

encumbers development

ایجاد مشکل برای توسعه

encumbers efficiency

ایجاد مشکل برای کارایی

encumbers decision

ایجاد مشکل برای تصمیم‌گیری

encumbers process

ایجاد مشکل برای فرآیند

encumbers resources

ایجاد مشکل برای منابع

encumbers action

ایجاد مشکل برای اقدام

encumbers ability

ایجاد مشکل برای توانایی

encumbers performance

ایجاد مشکل برای عملکرد

جملات نمونه

the heavy backpack encumbers her during the hike.

کوله‌پشتی سنگین او را در طول پیاده‌روی سنگین می‌کند.

his responsibilities at work encumber his personal life.

مسئولیت‌های او در محل کار زندگی شخصی‌اش را سنگین می‌کند.

excessive regulations can encumber business growth.

مقررات بیش از حد می‌تواند رشد کسب و کار را سنگین کند.

the debt encumbers their ability to invest in new projects.

بدهی توانایی آنها را برای سرمایه گذاری در پروژه های جدید سنگین می‌کند.

her past mistakes encumber her from moving forward.

اشتباهات گذشته او مانع از پیشرفت او می‌شود.

too many commitments can encumber your schedule.

تعهدات زیاد می‌تواند برنامه شما را سنگین کند.

the legal issues encumber the sale of the property.

مشکلات قانونی مانع از فروش ملک می‌شود.

his fears encumber him from taking risks.

ترس‌های او مانع از به خطر انداختن او می‌شود.

unnecessary details can encumber the main message.

جزئیات غیر ضروری می‌تواند پیام اصلی را سنگین کند.

heavy regulations encumber innovation in the industry.

مقررات سنگین نوآوری در صنعت را سنگین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید