cusk

[ایالات متحده]/kʌsk/
[بریتانیا]/kʌsk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی با یک باله پشتی؛ یک گونه از کاد
Word Forms
جمعcusks

عبارات و ترکیب‌ها

cusk eel

مارماهی عوسک

cusk fish

ماهی عوسک

cusk species

گونه‌های عوسک

cusk habitat

زیستگاه عوسک

cusk catch

صید عوسک

cusk population

جمعیت عوسک

cusk management

مدیریت عوسک

cusk behavior

رفتار عوسک

cusk distribution

توزیع عوسک

cusk fisheries

صید و پرورش ماهی عوسک

جملات نمونه

the cusk eel is often found in deep waters.

مارماهی کوسکی اغلب در آب‌های عمیق یافت می‌شود.

many fishermen target cusk for their delicious meat.

بسیاری از ماهیگیران مارماهی کوسکی را به دلیل گوشت خوشمزه‌اش هدف قرار می‌دهند.

cusk eels are known for their unique appearance.

مارماهی‌های کوسکی به دلیل ظاهر منحصر به فردشان شناخته شده‌اند.

in the aquarium, the cusk eel swims gracefully.

در آکواریوم، مارماهی کوسکی به طور ظریف شنا می‌کند.

scientists study the cusk to understand deep-sea ecosystems.

دانشمندان مارماهی کوسکی را مطالعه می‌کنند تا اکوسیستم‌های اعماق دریا را درک کنند.

the cusk is a favorite among seafood lovers.

مارماهی کوسکی مورد علاقه دوستداران غذاهای دریایی است.

during the expedition, they caught several cusk eels.

در طول экспедиция، آن‌ها چندین مارماهی کوسکی گرفتند.

cusk can be prepared in various delicious dishes.

مارماهی کوسکی را می‌توان در انواع غذاهای خوشمزه تهیه کرد.

the habitat of the cusk is mainly rocky seabeds.

زیستگاه مارماهی کوسکی عمدتاً بستر صخره‌ای دریا است.

understanding the behavior of the cusk is important for conservation.

درک رفتار مارماهی کوسکی برای حفاظت از آن مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید