cussedness

[ایالات متحده]/ˈkʌsɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈkʌsɪd.nəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرسختی یا لجاجت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cussedness at work

زهرخندگی در محیط کار

cussedness in life

زهرخندگی در زندگی

cussedness of fate

زهرخندگی سرنوشت

cussedness of nature

زهرخندگی طبیعت

cussedness in people

زهرخندگی در مردم

cussedness of circumstances

زهرخندگی شرایط

cussedness and pride

زهرخندگی و غرور

cussedness at home

زهرخندگی در خانه

cussedness in politics

زهرخندگی در سیاست

cussedness of tradition

زهرخندگی سنت

جملات نمونه

his cussedness often got him into trouble.

زحمتکشی او اغلب او را در مشکلی قرار می‌داد.

despite her cussedness, we still love her.

با وجود زحمتکشی او، ما هنوز هم او را دوست داریم.

she showed her cussedness by refusing to change her mind.

او با این‌که حاضر به تغییر نظر نبود، زحمتکشی خود را نشان داد.

his cussedness made negotiations difficult.

زحمتکشی او مذاکرات را دشوار کرد.

cussedness can sometimes be mistaken for determination.

زحمتکشی گاهی اوقات ممکن است با اراده اشتباه گرفته شود.

her cussedness was evident in the way she argued.

زحمتکشی او در نحوه بحث کردنش آشکار بود.

they admired his cussedness in the face of adversity.

آنها در برابر سختی‌ها، زحمتکشی او را تحسین کردند.

his cussedness often led to heated debates.

زحمتکشی او اغلب منجر به بحث‌های داغ می‌شد.

she approached the task with a cussedness that was admirable.

او با زحمتکشی که قابل تحسین بود، این کار را پیش برد.

sometimes, a little cussedness is necessary to achieve your goals.

گاهی اوقات، کمی زحمتکشی برای رسیدن به اهداف ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید