cuty

[ایالات متحده]/ˈkjuːti/
[بریتانیا]/ˈkjuːti/

ترجمه

adj. خوش‌گو؛ جذاب؛ زیبایی‌آفرین
شکل‌های واژه
جمعcuties

عبارات و ترکیب‌ها

little cuties

نوزادهای کوچک

جملات نمونه

the veterinarian said the puppy was a real cuty.

دکتر حیوان‌پزشک گفت گریل یک چیز خوش‌گوست.

everyone agrees that the kitten in the video is a cuty.

همه با اینکه گربه‌ی کوچک در ویدئو یک چیز خوش‌گوست.

she dressed up as a woodland cuty for the halloween party.

او برای جشن هالووین به عنوان یک چیز خوش‌گوست از جنگل لباس پوشید.

my little sister is such a cuty when she sleeps.

وقتی خواهر کوچک من خوابیده است، چنین یک چیز خوش‌گوستی است.

we adopted a fluffy cuty from the animal shelter yesterday.

ما دیروز یک چیز خوش‌گوست نرم‌پوست را از مراکز پرورش حیوانات به عنوان یک چیز خوش‌گوست به دست آوردیم.

the baby smiled, proving he is a total cuty.

نوزاد لبخند زد، این نشان می‌دهد که او یک چیز خوش‌گوست کامل است.

look at that cuty playing with the red ball.

نگاه کنید به آن چیز خوش‌گوست که با توپ قرمز بازی می‌کند.

he called his girlfriend a cuty in the text message.

او در پیامک گفتگوی خودش را یک چیز خوش‌گوست نامید.

the teddy bear is an old-fashioned cuty.

ببر یک چیز خوش‌گوست قدیمی است.

that panda is a cuty with its black and white fur.

آن گوریل یک چیز خوش‌گوست با پشم سیاه و سفید است.

she is trying to act like a cuty to get attention.

او سعی می‌کند مانند یک چیز خوش‌گوست رفتار کند تا توجه بگیرد.

the cartoon character is designed to be a universal cuty.

شخصیت کارتون به گونه‌ای طراحی شده است که یک چیز خوش‌گوست جهانی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید