dabbled

[ایالات متحده]/ˈdæb.əld/
[بریتانیا]/ˈdæb.əld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور غیررسمی یا سطحی در یک فعالیت شرکت کردن؛ به طور محدود شرکت کردن؛ مقدار کمی پول سرمایه‌گذاری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dabbled in art

در هنر دستی داشت

dabbled with music

با موسیقی دستی داشت

dabbled in writing

در نوشتن دستی داشت

dabbled in cooking

در آشپزی دستی داشت

dabbled in dance

در رقص دستی داشت

dabbled in sports

در ورزش دستی داشت

dabbled in science

در علم دستی داشت

dabbled in photography

در عکاسی دستی داشت

dabbled in gardening

در باغبانی دستی داشت

dabbled in technology

در فناوری دستی داشت

جملات نمونه

she dabbled in painting during her free time.

او در اوقات فراغت به نقاشی علاقه داشت.

he has dabbled in various musical instruments.

او در انواع سازهای موسیقی تجربه داشته است.

they dabbled in different cuisines while traveling.

آنها در حین سفر در انواع غذاها تجربه کسب کردند.

she dabbled in writing poetry as a hobby.

او به عنوان سرگرمی به نوشتن شعر علاقه داشت.

he dabbled in photography before becoming a professional.

او قبل از اینکه به یک حرفه ای تبدیل شود، به عکاسی علاقه داشت.

they dabbled in gardening last summer.

آنها تابستان گذشته به باغبانی علاقه داشتند.

she dabbled in fashion design during college.

او در دوران دانشگاه به طراحی مد علاقه داشت.

he dabbled in coding to build his own website.

او برای ساخت وب سایت خود به برنامه نویسی علاقه داشت.

they dabbled in different sports to find their favorite.

آنها برای یافتن مورد علاقه خود در ورزش های مختلف تجربه کسب کردند.

she dabbled in various forms of dance.

او در انواع مختلف رقص تجربه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید