daftnesses

[ایالات متحده]/dɑːftnəs/
[بریتانیا]/dæftnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احمقانه یا احمق بودن؛ جنون یا دیوانگی

عبارات و ترکیب‌ها

daftness prevails

غَلبه حماقت

utter daftness

حماقت محض

daftness abounds

حماقت فراوان است

daftness reigns

حماقت حکم‌فرماست

pure daftness

حماقت خالص

daftness defined

تعریف حماقت

daftness exposed

حماقت آشکار شد

daftness observed

حماقت مشاهده شد

daftness acknowledged

حماقت پذیرفته شد

daftness discussed

در مورد حماقت بحث شد

جملات نمونه

his daftness often leads to amusing situations.

نادانی او اغلب منجر به موقعیت‌های خنده‌دار می‌شود.

she couldn't believe his daftness when he forgot her birthday.

او نمی‌توانست باور کند که او به خاطر نداشتن تولدش چه قدر نادیده گرفته بود.

the daftness of the plan was apparent to everyone.

نادانی طرح برای همه آشکار بود.

despite his daftness, we all love him for his kindness.

با وجود نادانی‌اش، ما همه او را به خاطر مهربانی‌اش دوست داریم.

her daftness in trying to fix the car made us laugh.

تلاش‌های نادیده او برای تعمیر ماشین ما را خنداند.

everyone has moments of daftness that they later regret.

همه کسانی هستند که لحظاتی از نادانی را دارند که بعداً پشیمان می‌شوند.

his daftness was overshadowed by his brilliant ideas.

نادانی او تحت‌الشعاع ایده‌های درخشانش قرار گرفت.

they laughed at his daftness, but he didn't mind.

آنها به خاطر نادانی او خندیدند، اما او مهم نمی‌دانست.

sometimes, daftness can lead to unexpected creativity.

گاهی اوقات، نادانی می‌تواند منجر به خلاقیت غیرمنتظره شود.

her daftness in the meeting caused a lot of confusion.

نادانی او در جلسه باعث سردرگمی زیادی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید