dandles

[ایالات متحده]/ˈdændl/
[بریتانیا]/ˈdændl/

ترجمه

vt. به طور بازیگوشانه (یک کودک) را بالا و پایین نگه داشتن و حرکت دادن؛ لوس کردن یا نوازش کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dandles in hand

دسته‌ها در دست

dandles around

دور و بر سر می‌برد

she dandles

او سرگرم می‌کند

baby dandles

نوزاد سرگرم می‌کند

dandles with joy

با خوشی سرگرم می‌کند

he gently dandles

او به آرامی سرگرم می‌کند

dandles the toy

اسباب‌بازی را سرگرم می‌کند

she playfully dandles

او به طور بازیگانه سرگرم می‌کند

dandles in delight

با خوشحالی سرگرم می‌کند

جملات نمونه

she dandles the baby gently in her arms.

او به آرامی و با ملایمت نوزاد را در آغوش خود می‌گیرد.

he loves to dandle his little sister on his knee.

او عاشق این است که خواهر کوچکش را روی زانویش بگیرد.

the grandmother often dandles her grandchildren.

مادربزرگ اغلب نوه هایش را در آغوش می گیرد.

parents often dandle their children to soothe them.

والدین اغلب بچه‌های خود را در آغوش می‌گیرند تا آنها را آرام کنند.

she dandled the puppy playfully.

او توله سگ را به طور بازیگانه در آغوش گرفت.

they like to dandle the toddler during playtime.

آنها دوست دارند در زمان بازی، کودک نوپا را در آغوش بگیرند.

he dandles the child to make her laugh.

او کودک را در آغوش می گیرد تا او را بخنداند.

they often dandle their pets to show affection.

آنها اغلب حیوانات خانگی خود را در آغوش می گیرند تا محبت خود را نشان دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید