candle wick
حباب شمع
wick trimmer
تیغبر شمع
wick holder
نگهدارنده شمع
wick replacement
تعویض شمع
wick size
اندازه شمع
wick material
جنس شمع
That was wicked of him.
او خیلی بد بوده است.
It was a wicked accident.
یک حادثه وحشتناک بود.
a wicker chair; a wicker birdcage.
صندلی حصیری؛ قفس پرنده حصیری.
a wicked cough; a wicked gash; wicked driving conditions.
یک سرفه وحشتناک؛ یک زخم وحشتناک؛ شرایط رانندگی خطرناک.
these excellent socks will wick away the sweat.
این جورابهای عالی عرق را جذب میکنند.
a wicked and unscrupulous politician.
یک سیاستمدار شرور و بىرحم
play a wicked game of tennis
یک بازی تنیس وحشتناک بازی کنید.
Wicked children are quite annoying.
کودکان شرور بسیار آزاردهنده هستند.
a wicked prank; a critic's wicked wit.
یک شوخی شیطانی؛ ذوق و استعداد انتقادی.
a wicked curve ball; a wicked imitation.
یک ضربه منحنی شرور؛ یک تقلید شرور.
absorbent cloth that wicks moisture away from the skin; water gradually wicking up through the bricks.
پارچه جاذب که رطوبت را از روی پوست دور می کند؛ آب به تدریج از طریق مصالح ساختمانی به بالا می رسد.
It’s very hard to turn the wick up and down.
خیلی سخت است که چرخ را بالا و پایین کنید.
Martha's approaching her century and as wick as a flea.
مارتا به صد سالگی نزدیک میشود و به اندازه یک حشره زیرک است.
Ben has a wicked sense of humour.
بن حس شوخ طبعی شیطانی دارد.
Sophie makes wicked cakes.
سوفی کیک های شرورانه درست می کند.
You should sheer off the wicked urchin.
شما باید آن بچه شرور را دور کنید.
The wicked woman broke out into curses.
زن شرور شروع به نفرین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید