dateline

[ایالات متحده]/'deɪtlaɪn/
[بریتانیا]/'det,laɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خط تاریخ بین‌المللی
تاریخ و مکان که یک خبر نوشته و به روزنامه‌ها ارسال شده است
عنوان خبر
Word Forms
شکل سوم شخص مفردdatelines
صفت یا فعل حال استمراریdatelining
زمان گذشتهdatelined
قسمت سوم فعلdatelined
جمعdatelines

جملات نمونه

The dateline for submitting the report is next Monday.

مهلت تحویل گزارش روز دوشنبه هفته آینده است.

The professor extended the dateline for the assignment by a week.

استاد مهلت انجام تکلیف را یک هفته تمدید کرد.

I need to check the dateline for the project proposal.

من باید مهلت ارسال پیشنهاد پروژه را بررسی کنم.

Please make sure to meet the dateline for the application process.

لطفاً مطمئن شوید که مهلت فرآیند درخواست را رعایت کنید.

The dateline for registration is approaching, don't forget to sign up.

مهلت ثبت نام نزدیک است، فراموش نکنید ثبت نام کنید.

She missed the dateline for the scholarship application.

او مهلت ارسال درخواست بورسیه را از دست داد.

The company set an early dateline for the product launch.

شرکت یک مهلت زود برای راه اندازی محصول تعیین کرد.

Students were reminded of the dateline for the exam registration.

به دانش آموزان یادآوری شد که مهلت ثبت نام در امتحان را رعایت کنند.

He worked tirelessly to meet the dateline for the project.

او به سختی تلاش کرد تا مهلت پروژه را رعایت کند.

The dateline for the event registration is flexible.

مهلت ثبت نام در رویداد انعطاف پذیر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید