daver

[ایالات متحده]/deɪvə/
[بریتانیا]/deɪvər/

ترجمه

n. یک نام شخصی از مبدأ فرانسوی یا ترکی
شکل‌های واژه
جمعdavers

جملات نمونه

don't daver me, i'm trying to concentrate.

من را داور نکن، من سعی می‌کنم متمرکز شوم.

he's always davering about his new car.

او همیشه در مورد ماشین جدیدش داوری می‌کند.

stop davering around and get to work.

دست کم داوری کن و به کار برو.

why do you keep davering me like this?

چرا به این شکل من را داور می‌کنی؟

the kids were davering in the classroom.

کودکان در کلاس در حال داوری بودند.

she's just davering, don't take it seriously.

او فقط داوری می‌کند، جدی نگیر.

quit davering me with your complaints.

از داوری کردن من با شکایات خود دست بردار.

he's davering again about his promotion.

او دوباره در مورد ارتقا‌اش داوری می‌کند.

don't daver her, she's having a bad day.

او را داور نکن، او روز بدی دارد.

they were davering around at the party.

آن‌ها در جشن در حال داوری بودند.

stop davering me with those silly questions.

از داوری کردن من با این سوالات بی‌مورد دست بردار.

my brother keeps davering about his gaming skills.

برادر من همیشه در مورد مهارت‌های بازی‌اش داوری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید