daytime

[ایالات متحده]/ˈdeɪtaɪm/
[بریتانیا]/ˈdeɪtaɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمان در طول روز؛ دوره بین طلوع و غروب خورشید

جملات نمونه

daytime tasks; daytime clothes.

وظایف روزانه؛ لباس‌های روزانه

a skit on daytime magazine programmes.

یک طرح نمایشی در مورد برنامه‌های مجله روزانه

This is daytime television at its most anodyne.

این تلویزیون روزانه در بیشترین حالت بی‌ضرر است.

Voyageur by Jean Patou is recommended as a daytime fragrance.

Voyageur از Jean Patou به عنوان یک عطر روزانه توصیه می‌شود.

In the daytime, we go to school, but in the evenings we play.

در طول روز به مدرسه می‌رویم، اما در شب بازی می‌کنیم.

Bats sleep in the daytime and come out to hunt for food at night.

خرگوش‌ها در طول روز می‌خوابند و شب برای یافتن غذا بیرون می‌آیند.

All the way, darkness engulfs the daytime, wave sinks the boat, trivialism conquers the ardour.

در تمام طول راه، تاریکی روز را فرا می‌گیرد، موج قایق را غرق می‌کند، پیش پا افتادگی شور و اشتیاق را فتح می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید