deadnesses

[ایالات متحده]/ˈdɛdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈdɛdnəsɪz/

ترجمه

n. حالت مردن؛ کمبود زندگی یا انرژی

عبارات و ترکیب‌ها

deadnesses of life

بن‌بست‌های زندگی

deadnesses of nature

بن‌بست‌های طبیعت

emotional deadnesses

بن‌بست‌های عاطفی

cultural deadnesses

بن‌بست‌های فرهنگی

spiritual deadnesses

بن‌بست‌های معنوی

social deadnesses

بن‌بست‌های اجتماعی

intellectual deadnesses

بن‌بست‌های فکری

creative deadnesses

بن‌بست‌های خلاقانه

existential deadnesses

بن‌بست‌های وجودی

physical deadnesses

بن‌بست‌های جسمانی

جملات نمونه

in the depths of winter, the deadnesses of nature can be quite striking.

در اعماق زمستان، بی‌حسی‌های طبیعت می‌تواند بسیار چشمگیر باشد.

the artist captured the deadnesses of the landscape in her painting.

هنرمند بی‌حسی‌های منظره را در نقاشی خود به تصویر کشید.

after the storm, the deadnesses of the trees were evident.

پس از طوفان، بی‌حسی‌های درختان آشکار بود.

he spoke about the deadnesses in his life that needed to be addressed.

او در مورد بی‌حسی‌های زندگی خود صحبت کرد که باید رسیدگی می‌شد.

the deadnesses of the abandoned building were haunting.

بی‌حسی‌های ساختمان متروکه بسیار ترسناک بود.

she felt the deadnesses in her emotions after the breakup.

او پس از جدایی، بی‌حسی در احساسات خود احساس کرد.

exploring the deadnesses of the desert can be both eerie and beautiful.

کاوش در بی‌حسی‌های صحرا می‌تواند هم عجیب و هم زیبا باشد.

he wrote a poem about the deadnesses of lost love.

او شعر درباره بی‌حسی عشق گمشده نوشت.

the deadnesses of winter often inspire deep reflection.

بی‌حسی‌های زمستان اغلب الهام‌بخش تفکر عمیق هستند.

in literature, deadnesses often symbolize despair.

در ادبیات، بی‌حسی‌ها اغلب نمایانگر ناامیدی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید