| جمع | dearies |
my deary
دوست عزیز من
deary friend
دوست عزیز
"How do you do, Mr. Jackson? Deary me, you have got very wet!"
«چگونه حالتان است آقای جکسون؟ خدای من، شما خیلی خیس شده اید!»
"How do you do,Mr. Jackson? Deary me ,you have got very wet !"He lived in a drain below thehedge,in a very dirty wet ditch.
«چگونه حالتان است آقای جکسون؟ خدای من، شما خیلی خیس شده اید!» او در یک زهکشی زیر بوته زندگی می کرد، در یک چاه بسیار کثیف و خیس.
My deary friend is coming over for dinner.
دوست عزیز من برای شام به اینجا می آید.
She is such a deary, always helping others.
او خیلی مهربان است، همیشه به دیگران کمک می کند.
I bought a gift for my deary grandmother.
من برای مادربزرگ عزیزم هدیه خریدم.
He is my deary husband, always supportive.
او همسرمعزی است، همیشه حامی.
The deary child fell asleep in my arms.
کودکعزیز در آغوش من به خواب رفت.
She sang a lullaby to her deary baby.
او یک آهنگ تودی برای نوزادعزیزش خواند.
My deary pet dog always greets me at the door.
سگ خانگیعزیزم همیشه در را به استقبال من می آید.
The deary old couple held hands while walking in the park.
زوج پیرعزیز در حالی که در پارک قدم می زدند دست در دست هم داشتند.
She kissed her deary daughter goodnight.
او دخترعزیزش را شب بخیر بوسید.
He whispered sweet nothings to his deary girlfriend.
او حرف های عاشقانه ای به دوست دخترعزیزش زمزمه کرد.
my deary
دوست عزیز من
deary friend
دوست عزیز
"How do you do, Mr. Jackson? Deary me, you have got very wet!"
«چگونه حالتان است آقای جکسون؟ خدای من، شما خیلی خیس شده اید!»
"How do you do,Mr. Jackson? Deary me ,you have got very wet !"He lived in a drain below thehedge,in a very dirty wet ditch.
«چگونه حالتان است آقای جکسون؟ خدای من، شما خیلی خیس شده اید!» او در یک زهکشی زیر بوته زندگی می کرد، در یک چاه بسیار کثیف و خیس.
My deary friend is coming over for dinner.
دوست عزیز من برای شام به اینجا می آید.
She is such a deary, always helping others.
او خیلی مهربان است، همیشه به دیگران کمک می کند.
I bought a gift for my deary grandmother.
من برای مادربزرگ عزیزم هدیه خریدم.
He is my deary husband, always supportive.
او همسرمعزی است، همیشه حامی.
The deary child fell asleep in my arms.
کودکعزیز در آغوش من به خواب رفت.
She sang a lullaby to her deary baby.
او یک آهنگ تودی برای نوزادعزیزش خواند.
My deary pet dog always greets me at the door.
سگ خانگیعزیزم همیشه در را به استقبال من می آید.
The deary old couple held hands while walking in the park.
زوج پیرعزیز در حالی که در پارک قدم می زدند دست در دست هم داشتند.
She kissed her deary daughter goodnight.
او دخترعزیزش را شب بخیر بوسید.
He whispered sweet nothings to his deary girlfriend.
او حرف های عاشقانه ای به دوست دخترعزیزش زمزمه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید